به نام خدا
جام زرّین عمارلو
ارسال مطالب تحقیقی و تصویری باستان شناسی استان گیلان
|
پیشینۀ تاریخی گیلان
شرایط ویژه جغرافیایی و اقلیمی و فراگرفته شدن سرزمین گیلان در میان دریای خزر از شمال و سلسله کوه های البرز در جنوب، موقعیتی پدیدآورده که مرزهای این خاک سرسبز در طول تاریخ به دشواری برای بیگانگان قابل گشودن است. این عوامل طبیعی و محیطی در کنار رشادت و جنگاوری فرزندان این مرز و بوم خیال باطل فتح آنرا از سر هر مهاجمی بدر می ساخت. بسیاری از کشور گشایان و یرداران نامی تاریخ با دانستن مشکلات لشکرگشی به این سرزمین دندان طمع خویش را کشیده و اصولاً خود را در افتادن به چنین ورطه ای باز داشتند. عده ای نیز با پذیرفتن خطرات بسیار به داخل این دیار پای نهاده اما باشکستی مفتضحانه و دادن تلفات بی شمار پاپس کشیده اند. تاریخ به گواه اسناد و مدارک بجامانده هنوز پاسخ مطمئن و روشنی برای سئوالات بسیار در مورد اقوام ساکن این خطه ارایه نکرده است. غالب اطلاعات موجود در خصوص هر برهه از اداوار پیش از تاریخ و تاریخی تا حدودی آکنده از حب و بغض ها و فاقد دلایل مستدل و محکم است. در این میان برخی محقیقین بدون ارایه دلایل کافی و اثبات شده تنها بر اساس پاره ای احتمالات پا را از دایرهی انصاف برون نهاده در بیان نظرات خودره به خطا برده و دچار گزاف گویی شده اند. عده ای از این پژوهشگران به سبب دلبستگی های قوی و برای کسب افتخارات پوشالی، آسمان و ریسمان را به هم بافته اند که کارشان فاقد وجاهت علمی است. تعدادی دیگر از محققان بدون توجه به تمامی اسناد بازمانده از دوران باستانی و تاریخی تنها به ذمر مباحث سطحی و تکراری بسنده کرده اند که آنها نیز در عمل ره به خطا پوئیده اند. اما آنچه فارغ از دو دیدگاه فوق توانایی افزودن بر دانسته ها و کشف مجهولات را دارد، مطالعات دامنه دار و هدفمند باستان شناختی است. در سالهای اخیر به مدد کشف و دستیابی به داده هایی جدید آگاهی های گرانبهایی از نحوه ی زیست، اعتقادات، آیین ها، هنر، معماری و .... مردمان گذشته به منصه ظهور رسیده و در معرض سنجش عموم قرار گرفته است. در این فرصت اندک نه از سر پژوهش ژرف نگرانه که اصولاً هدف این مبحث نیست بلکه تنها برای بازخوانی گوشه هایی از تاریخ و بازنمایی آنچه در طول هزاران سال تاریخ این خطه اتفاق افتاده به اختصار سیر مراحل تاریخی و حکوت های محلی گیلان و به ویژه پیشینۀ منطقه فومن و بیه پس را از نظر خواهیم گذارند. این یادآوری قطعاً خواننده را با در کنار هم نهادن زنجیره اطلاعات تاریخی، معماری، باستان شناختی و جغرافیایی در درک بهتر از موضوع و محدوده های پژوهش یاری خواهد رساند. نواحی جنوبی دریای خزر به علت آب و هوای مناسب و وفور نعمات خدادادی از دوران پیش از تاریخ توسط اقوام بشر به عنوان زیستگاه مورد توجه بوده است. بازخوانی کتب تاریخی متقدم حاکی از آنست که سرزمین گیلان از دیرباز ماوای اقوام بسیاری بوده که در نواحی کوهستانی و به ندرت در ناحیه جلگه ای آن سکنی داشته اند. اقوام قدیمی این خطه در سیر تاریخ یا توسط مهاجرین جدید از سکونت گاه خویش مهاجرت کرده یا به دلیل مقاومت در برابر مهاجمین بصورت قومی مغلوب درآمده دچار اضمحلال شده اند. برخی نیز با اختلاط در گروه های نژادی جدید با آنها همزیستی کرده و به حیات دیرپای خود ادامه داده اند. آنچه دربارۀ تاریخ صفحات شمالی کشور در ناحیه جنوب دریای خزر مسلم شده، حضور بومیانی است که قدمت آن ها به دوران پارینه سنگی می رسد. از جمله قدیمی ترین اقوامی که در تاریخ از آنها یاد شده اقوام کاسی است. در سندی مربوط به دورۀ پوزوراین شوشیناک که مربوط به ۲۴۰۰ سال قبل از میلاد مسیح می باشد برای اولین بار از قوم کاسی یاد شده است. یوسفی نیا، ۱۳۷۰- ص ۲۸) هرودت مورخ نامی یونانی از کاسپی ها به عنوان مردمانی نام می برد که به داریوش هخامنشی خراج م یپرداختند و در تقسیمات آن زمان جزو حاکم نشین پانزدهم کشور ایران به شمار می رفتند .هرودت، ۱۳۴۱ص۱۹۲) بنا به یک نظر پیرفته شده کاسی ها اقوامی بودند که نام دریای خزر یا کاسپین و یا شهر قزوین از آنها گرفته شده است. اقوام ساکن ناحیه جلگه ای را کاس پی و اقوام ساکن نقاط کوهستانی را کاسی سی می گفتند. این اقوام پس از ورود اقوام جدیدتر نواحی جنوبی دریای خزر را ترک کرده به عرصه ای جنوبی تر در حوالی کوه های زاگرس کوچ کرده و تمدن برنز لرستان را بنیان نهادند. کایوس پلینوس تمام نواحی جنوب دریای خزر را جایگاه کاسیپی ها دانسته و آنها را از جانب شرق همسایه پارتها و تایپرها ( تپوری ها) می داند. دلاپرت کاس ها را از اقارب میتانی معرف کرده و اعتقاد دارد طوایف مختلف کاسی در حوالی پاراخواتر « parakhoatr» که با کوهستان تالش کنونی مطابقت می کند می زیستهاند. ( سرتیپ پور، ۱۳۵۶-ص ۶۹) هرودت از اقوام دیگر ساکن گیلان نیز ذکری به میان آورده است. وی مادها یا ماردها را جزو حاکم نشین نوزدهم و گل ها یا اگل ها « Aegles» را در شمار حاکم نشین دوازدهم نام برده است(. هرودت، ۱۳۴۱- ص ۱۹۱-۱۹۳ ) آریستوفان مورخ یونانی هیرکانیان، مردها، انارکیان، کادوس ها، البانی، کاسپی و اوتیان را ساکنان جنوب دریای خزر بر شمرده است. ( سرتیپ پور، ۱۳۵۶- ص ۳۳( استرابن اقوام گلای، کادوس، ماردی و بعضی قبایل گرگانی را ساکنان شمال کوه پراخواتراس (البرز) نام برده است. ( سرتیپ پور، ۱۳۵۶-ص ۳۶ ) از اقوامی که در تواریخ قدمای یونانی به تناوب نام برده شده کادوسیان هستند .در اواخر حکومت مادها و پادشاهی آرته پس یکی از سرداران آنها بر اثر اختلافات موجود با چند هزار سواره و پیاده به کادوسیان پناه برد. در جنگی که بین مادها از یک سو با کادوس ها و سپاه پارسداس شورش در گرفت به روایتی ۰۰۰/۵۰ نفر از سپاهیان مادی کشته شدند. به روایت تاریخ عده سپاهیان مادی ۸۰۰ هزار نفر و تعداد کادوس ها ۲۰۰ هزار نفر ذکرشده که قطعاً اعدادی اغراق آمیزند. پارسداس هنگام مرگ جانشین خود را سوگند داد که به کینه جویی و دشمنی علیه مادها ادامه دهد. ( پیرنیا، ...)پالین یکی دیگر از مورخین گل ها را همان کادوس ها دانسته است. ( خودزکو، ...) کادوسیان که اغلب پژوهشگران آنها را همان تالشان امروز می دانند از کورش برای فتح بابل حمایت کردند و تقریباً ۰۰۰/۲۰ سپاهی سبک اسلحه و چهار هزار سورا برای او فرستادند. در این جنگ رییس کادوسیان کشته شد. در دوران ساسانیان اردشیر دوم قصد سرکوبی شورشیان کادوسی را داشت ولی در جنگ با آن ها شکست خورد و به سختی می توانست از مهلکه بگریزد. در زمان شاپور اول کادوسیان اطاعت از حکومت مرکزی را پذیرفتند. ( پیرنیا، ...، ص ۲۴۸-۳۳۳) در اواخر دوره ساسانیان، گیل بن گیلانشاه موسوم به گیل گاوباره حکومت گیلان تا گرگان را بدست آورد و از کسریی لقب فرشوداگر را دریافت نمود. فرزندان او حکومت سرزمین های جنوبی دریای خزر را بین خود تقسیم کرده و حکومت هایی تحت عنوان پادوسبانان ( در مازندران و رویان ) و دابویان در گیلان را بنیان نهادند. دابویان شهر فومن را مرکز و مقر حکمروایی خویش قرار داده و از سال ۴۰ ه. ق ( ۶۶۰ م) تا ۱۴۴ ه. ق ( ۷۶۱ م ) فرمانروایی آنها برقرار بود. ( پیگولوسکایی، ... ص ۲۲۷)از اقوام گیلانی و آنچه از آنها در کتب مورخین یاد شده ذکری به میان آمد اما در اوستا کتاب دینی زردشتیان نیز به این سرزمین اشاراتی رقته که بد نیست به آنها نیز اشاره نماییم. در اوستا بارها از این ناحیه به عنوان ورن نام برده شده و ساکنان آن به عنوان دوی و دروغ پرست معرفی شده اند. شاید مقاومت جانانه ای که بومیان این خطه در برابر سیل هجوم اقوام آریایی از خود بروز داده اند عامل چنین بدبینی و دشمن خویی است. درفرگرد اول و ندیداد ورن چهارم گوشه چهاردهمین کشورس است که توسط اهورا آفریده شده و محلی است که فریدون کشنده ی آژی دهاک ( ضحاک ) در آن تولد یافت.( پورداود، ۱۳۴۷-ص۱۹۲)در جای دیگر آمده که فریدون پسر آبتین از خاندانی توانا در ورن چهار گوش، صد اسب، هزار گاو و ده هزار گوسفند پیشکش آناهیتا کرده است.( دوستخواه، ۱۳۶۴- ص ۱۴۵)چنانکه که گفته شد کادوسیان بخش مهمی از گیلان را در تصرف خود داشته اند. تقریباً با آنها اقوام دیگر در گیلان می زیسته اند که از آنها به عنوان ماردها یا آماردها نام برده می شود. در این مجال کوتاه به علت رضایت ایجاز در کلام از پرداخت دقیق به این قوم بزرگ که حتی اسکندر و اشکانیان بر آنان تسلط نیافتند صرفنظر خواهیم نمود، اما جای ان دارد یاد آور شویم که رودخانه سفیدرود مرز بین کادوس ها با آماردها بوده است. این رود که در گذشته دور آماردوس خوانده می شد نام خود را به علت همجواری با آنها دریافت کرده است و تمدن شگفت انگیز مارلیک منسوب به آنهاست. میتوان اظهار داشت تقسیم گیلان به دو بخش شرق (بیه پیش) و غربی ( بیه پس ) اساساً ریشه در ادوار باستانی دارد که در دوران اسلامی نیز این حدود برقرار بوده و رودخانه سفیدرود به عنوان نماد یا عارضه ای طبیعی و مرز دو ناحیه مذکور شناخته می شد. تاریخ گیلان در دوران اسلامی مردم گیلان به اعتبار کتب مورخین و جغرافیادانان اسلامی با نام هایی چون گیل یا دیلم معرفی شده اند. گاه هر یک از این دو اسم حتی به کل مناطق سراسری شمال ایران یا ناحیه جنوب دریای خزر اطلاق می شده است. اعراب گیلان را به دو قسمت کوهستانی و جلگه ای تقسیم کرده اولی را جبل و ناحیه دوم را هامون یا سهل می خواندند. ( کدیور، ۱۳۱۹-ص الف تا ح) اولین نبردی که بین سپاهیان مسلمان و سپاهیانی از گیلان، ری و آذربایجان در ناحیه واجرود میان همدان و قزوین روی داد در سال ۲۲ ه. ق به شکست ایرانیان و مرگ سردار دیلمی آنان موتا انجامید. پس از این جنگ نام و آوازه دیلمیان در منظومه ی عاشقانه ویس ورامین که اصل آن داستانی متعلق به دوران قبل از اسلام است از گریز این دو دلداده به دیلمان خبر داده، می سراید:
زقزوین در زمین دیلمان شد
درفش نام او بر آسمان شد
زمین دیلمان جایی است محکم
بدو در لشکری از گیل و دیلم
...چو دیوانندگاه کوشش ایشان
جهان از دست ایشان با وزیران
سپردارند پهناور گه جنگ
چو دیواری نگاریده بصد رنگ
ز بهر آنکه مرد نام و ننگند
ز مردمی سال و مه با هم بجنگند
ز آدم تا به اکنون شاه بی مر
کجا بودند شاه هفت کشور
نه آن کشور به پیروزی گشادند
نه باژ خود بدان کشور نهادند
هنوز آن مرز دوشیزه بماندست
برو یک شاه کام دل نراندست
در سال ۱۴۲ ه. ق طبرستان و گرگان توسط مسلمین تسخیر گردید اما دیلمیان هنوز در مقابل آنان سرفرازانه مقاومت می کردند. در این زمان دیلمان از سوی محاصره شده بود و مرز آنها از یک سوی به قزوین و از سوی دیگر به چالوس منتهی می شد که توسط مسلمانان ثغور یا مرز بین آنها و کفار شناخته می شد.( کدیور، ۱۳۱۹- ص د) در زمان خلفای راشدین گیلان و بویژه بخش غربی آن بارها مورد حمله قرار گرفت. این مسئله حاکی از آنست که اعراب هرگز بطور قطع نتوانستند سیطره خود را در این خطه بر قرار سازند و تنها به پیروزیهای مقطعی بسنده م یکردند. در این دوران براء بن عازب از طرف والی کوفه رهبری حمله به گیلان و ببر وطیلسان ( تالشان) را به عهده گرفت و زنجان را فتح کرد. در زمان عثمان، والی کوفه یعنی ولیدبن عقبه بن ابی معیط بار دیگر حمله به دیلم، آذربایجان، گیلان و موقان و ببر وطیلسان را سر لوحه اهداف خود قرار داد. در زمان حکومت امویان، حجابن یوسف ثقفی با تهدید نمایندگان دیلمیان قصد داشت آنها را مرعوب سازد، آنها نیز در پاسخی دندانشکن بر مقاومت خود در مقابل بیگانگان اصرار ورزیدند. کشتار علویان و آزار آنها در زمان امویان و عباسیان سبب آن گشت که بسیاری از سادات راه ایران را در پیش گیرند و بخش مهمی از علویان که قصد مبارزه بر علیه حکام جابراموی و عباسی را داشتند به ارتفاعات شمالی ایران و بویژه گیلان پناهنده شدند. با تبلیغ مذهب اسلام بسیاری از مردم نواحی شرق گیلان به آیین زیدیه پیوستند و نواحی غرب گیلان با پذیرش مذهب رسمی اهل تسنن پس از دو قرن و اندی دست از اعتقادات گذشته شسته و دین اسلام را برگزیدند. البته نباید از نظر دور داشت که این تغییر مذهب باعث از دست رفتن استقلال آن نشد و گیلان تا قرون متمادی دیگر از حکومت هایی کوچک اما مستقل برخوردار بود. از حکومت های محل یگیلان می توان از جستانیان نام برد. از نوشته های پراکنده تاریخی چنین برداشت می شود که از حدود سال ۱۸۹ ه. ق مرزبان بن جستان در روزگار حکومت هارون الرشید بر دیلمان حکم می رانده است. جستانیان تا اوایل قرن چهارم هجری حکومت داشته اند.( رابینو، ... ص ۱۱۷) کنکریان از دیگر حکومت هایی بودند که بر بخش وسیعی از طارم، رودبار تا زنجان و آذربایجان حکومت داشتند. قلعه شمیران در خاک طارم پایتخت حکومت سلسله کنکریان بود. این فرمانرواین از اوایل قرن چهارم تا اواسط قرن پنجم ف. ق به مدت حدوداً ۵/۱ قرن حاکم بخش وسیعی از جنوب گیلان بوده اند.در سدۀ سوم هجری قمری کم خاصل بودن سرزمین کوهستانی دیلم سبب گردید عده زیادی از جوانان جنگجوی این منطقه سرزمین آبا و اجدادی خود را ترک کنند و به صورت سربازان مزدور و حرفه ای در خدمت امیران محل یایران و شاهان بیگانه و حتی خلفا در آیند.
( پیگولو سکایا، ... ص ۲۲۹-۲۳۰) با فروپاشی قدرت و حکومت علویلن و پس از مرگ حسن بن قاسم ( داعی صغیر) سرداران چندی که به تناوب در خدمت علویان و گاه دشمنان آنان به سرور بردند خود داعیه حکومت یافته قسمت هایی از نواحی شمال کشور و دیگر مناطق همجوار را در حیطه تصرف خویش در آوردند. از این سرداران اسفار سپر شیرویه، ماکان کاکی، مرداویج بن زیار و برادرش وشمگیر و فرزندان بویه و دیلمی قابل ذکر هستند. در میان این سرداران کار برادران بویه بالا گرفت و آن ها که ابتدا در خدمت خلفاء عباسی بودند در ۳۳۴ ه. ق بغداد را که مرکز حکومت آنها بود برای اولین بار پس از تسلط اعراب بر ایران فتح کردند. پس از آن خلفای عباسی دیگر قدرت مطلق نداشته و در عمل تابع تقسیمات بوئیان بودند. همزمان با حکومت سلسله سلجوفیان، فرقه اسماعیلیان یا باطنیان که در نواحی کوهستانی شمال ایران تا کشور سوریه از قدرت برخوردار بودند بر علیه حکومت مرکزی علم مخالفت بر افراشتند. با به قدرت رسیدن حسن صباح، قلعه الموت مرکز پایگاه اقدامات متهورانه اسماعیلیان شد. در این دوران شاهد دستیابی اسماعیلیان بر قلاع کوهستانی جنوب گیلان هستیم. فرمانروایی این فرقه از سال ۴۸۳ زمان دستیابی حسن صیاح به قلعه الموت تا زمان حمله مغول و هلاکوخان که بساط حکومت آن ها برچیده شد ادامه داشت. نقاط کوهستانی گیلان و حتی حوزه ای وسیع تر از آن در محدودۀ تبلیغات آیین اسماعیلیان بود. بازماندگان اسماعیلیان تحت عنوان ملاحده تا سال ۸۱۹ ه. ق از اندک قدرتی برخوردار بوده و با مرگ فرزندان علاء الدین محمد ملحد حکومت آنها به پایان رسید.( رابینو، ۱۳۵۷-ص ۱۲۹ (در قرون میانی اسلام خاندان کیائیان بر شرق گیلان حکومت داشته و شهر لاهیجان برای زمانی طولانی پایتخت آنان بوده است. اختلافات مذهبی کیائیان زیدی مذهب با حکومت های محلی حاکم بر بیه پس گیلان که از مذهب تسنن برخوردار بودند دیر زمانی آتش کینه جویی و جنگ و کشتارها را در میان آنها شعله ور نگاه می داشت. از ویژگی های حکومت کیائیان داشتن تخت گاهی تابستانی در ارتفاعات اشکورات و دیلمان بود. وجود قلعه های تدافعی در لوسن و ... دلیل آنست که آنها برای اقامت تابستانی و برای مواقع خطر نقاطی را در دل کوههای صعب العبور در نظر گرفته بودند. در این دوران در کوهدم یا کهدم، کوچصفهان، دیلمان، لشت نشاء حکومت های محلی کم اهمیت تری قرار داشتند که به آرامی و در طی سالهای متمادی در مقابل کیائیان از بین رفتنذ. بسط قدرت کیایی ها زمانی تا قزوین و تارم نیز امتداد یافت و حت یزمانی رشت در اختیار آن ها قرار گرفت که دیری نپائید. در گیلان غربی یا بیه پس چندید جکومت محلی مساقل قرار داشتند که در میان انها خاندان آل اسحاقوند از قدرت و نفوذ بیشتری بهره مند بود. از خاندان های بیه پس م یتوان به امیران گسر یا خاندان مرداویج وند اشاره کرد که بخش بزرگی شامل ماسال، شاندرمن، تالشدولاب، لیسار و گسکر را در تصرف داشتند. این خاندان همیشه با حکام آل اسحقاوند فومن در نزاع و درگیری بودند. حکومت ایین امیران از سال ۶۵۲ آغاز و تا سال ۱۰۰۳ ه. ق که امرای آنها توسط صفویان کشته شدند به طول انجامید.
( رابینو، ...ص ۵۴-۵۷. ) در تولم نیز خاندانی محلی حاکم بودند که یکی از فرمانرواین آنها رکابزن در زمان جمله سرداران اولجاتیو به گیلان از خود دلاوری بسیار به خرج داده در شکست سپاه قتلعنشاه و مرگ وی دخالت مستقیم داشت. بعد ها این ناحیه نیز به فومن ملحق گردید. ( رابینو، ...ص ۶۳-۶۴) امرای شفت همزمان با حکومت اسحاقوندان در فومن بر بخش از بیه پس حکومت داشتند. آنها نیز با حکام دیگر بیه پس نظیر امیران گسکر و حکومت فومن درگیری داشتند و در نهایت تابع امرای فومن بودند. حوزه فرمانروایی آنها شامل بخش کوچکی از رشت و نواحی شرق رودبار و از جنوب به طارم و از غرب به ماسوله و فومن محدود بوده است. مرکز حکومت آنها گوراب شفت در نزدیکی نصیر محله فعلی و محل سکونت خان های شفت کمسار بود.(رابینو، ...ص ۶۴-۶۵ )درررشت خاندانی تجاسپی حکومت همپای حکومت اسحاقوندان فومن داشتند اما به مرور دچار ضعف شده و امیره فلک الدین آخرین فرمانروای مقتدر آنها در زندان فومن در سال ۸۸۰ ه. ق در گذشت.
نویسنده : موسوی | ساعت 2:19 بعد از ظهر روز دهم اسفند 1389
| لینک ثابت
سابقه مطالعات باستان شناختی گیلان
سابقه مطالعات باستان شناختی در گیلان عمری بیش از یک سده داشته و به دوران حکومت قاجاریه باز می گردد. همزمان با واگذاری امتیازات بی حدو حصر شاهان قاجار به بیگانگان به منظور مطالعه بر روی آثار باستانی ایران که در پوشش قانونی به چپاول و خروج بسیاری از اموال فرهنگی گرانبهای کشور انجامید شوق و هیجان گنج یابی عده بی شماری را به حفاری در مناطق باستانی ترغیب و رهنمون ساخت. دست درازی به مواریث فرهنگی نظیر محوطه ها و تپه های باستانی و یادمان های تاریخی و حتی کندن و بردن قسمت هایی از متعلقات بناهای تاریخی در این برهه آشوب از تاریخ کشور به امری شایع بدل شد. در نوشته های تنی چند از درباریان قاجار و حتی سیاحان فرنگی اشتیاق حفاری و دستیابی به گنج های موهوم تحت عنوان طلاشوری، گنچ یابی و ... بخوبی قابل ارزیابی است. سستی و بی اطلاعی دربار قاجار و حاکمان فاسد و بی کفایت آن از ارزش مواریث فرهنگی و در مقابل سودجویی و برنامه هدفمند دولت هایی بیگانه غربی در کسب نامشروع مطامع روزافزون خود سبب شد که گنجینه های زیادی از فرهنگ و تاریخ دیر سال ایران به مقصد کشورهای فوق روانه خارج شوند. امروزه شاهد آنیم که تعداد بی شماری از اشیاء و اموال تاریخی این مرز و بوم زینت بخش و مجلس آرای محافل و موزه های معتبر و مجموعه های خصوصی دنیا است. الکساندر خودزکو سفیر روسی مقیم رشت در کتاب خود از کند و کاوهای خود در ناحیه دو گاهه رودبار و زیور آلاتی قدیمی خبر می دهد که بر دست و پای زنان محل مشاهده کرده است. درطی سالهای ۱۹۰۱-۱۸۹۹م هییاتی فرانسوی به سرپرستی برادران دمرگان در بخش های وسیعی از منطقه تالش نشین ایران و کشور کنوني آذربایجان به بررسی و مطالعه پرداختند. نتیجه این تحقیقات دامنه دار شناسایی و کاوش در محوطه هایی چون دوخالیان، داش کپرو، خواجه داودکپرو، آق اولر، حسن زمین، قیلاخانه، مرداغی، جالیک، شکولادره و نواحی اطراف شهر نمین بود. این محوطه ها عمدتاً دارای آثاری از دوران ماقبل تاریخ و اعصار آهن بودند که قدمت آنها به نیمه دوم هزارۀ دوم ق. م و هزارۀ اول ق. م باز می گشت. کشف قبور تومولوس و گورکان ها که به قبور کلان سنگی مشهور شده اند معرف حضور و زیست اقوامی قدرتمند و جنگاور در این حوزه جغرافیایی است که در گذر زمان تحت نام کادوس ها زمینه ساز تاریخی پر هیمنه و تمدنی شکوهمند وپرافتخار بوده اند. پچس از این مطالعات تا مدت های مدید فعالیت های باستان شناختی در شمال کشور دچار وقفه شد. شرایط اجتماعی و سیاسی و بروز حوادث پیاپی دیرزمانی امکان انجام تحقیقات علم یبر روی آثار تاریخی و محوطه های باستانی گیلان را از پژوهشگران سلب کرده بود. در حد فاصل سال های ۱۹۵۶ تا ۱۹۶۵ م ( ۱۳۳۳۹-۱۳۴۸ ش ) هیات ژاپنی باستان شناسی ایران و عراق به سرپرستی نامیواگاهی و عضویت ماتسوتافی ماسودا و شینجی فوکایی با هماهنگی و حضور نماینده ای از اداره کل باستان شناسی وقت در منطقه دیلمان به کاوش پرداختند. در این مطالعات نفاطی چون قلعه کوتی، نوروزمحله، حسنی محله، کوه پس، خرم رود، سلوکان مورد حفاری قرار گرفتند و اشیاء و آثار مکشوفه از آنها مربوط به عصر برنز جدید و آهن یعنی از نیمه دوم هزاره ی دوم ق. م تا دوران پارتی است. خاصل پژوهش های هیات ژاپنی در چهار جلد با عنوان Dailaman به دو زبان ژاپنی و انگلیسی به چاپ رسیده و امید م یرود با ترجمه آن به زبان فارسی گامی اساسی در شناخت بیشتر پژوهندگان با مباخث باستان شناسی گیلان فراهم آید. در سال ۱۳۳۴ ش دکتر حبیب اله صمدی در منطقه تماجان از توابع اشکورات املش به کاوش پرداخت. نتایج اولیه این تحقیقات تنها به صورت مقاله ای در مجله باستان شناسی چاپ و منتشر شده است. در سال ۱۳۳۹ ش در راستای تهیه اطلس باستان شناسی کشور دکتر محسن مقدم در راس هیاتی که معاونت آنرا مرحوم مهندس علی حاکمی بر عهده داشت با همراهی گروهی از فارغالتحصیلان جوان باستان نشاسی از طریق اداره کل باستان شناسی آنزمان عازم نواحی شرق گیلان شدند. هر چند که نتایج و دستاوردهای کاوش و گمانه زنی گسترده این هیات تاکنون به تمامی چاپش نشده، اما ارایه گزارش اولیه که در بایگانی اسناد و راکد سازمان میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری کشور موجود است و همچنین مفالاتی که در این زمینه منتشر شده حاکی از کشف آثاری ارزنده از نیمه دوم هزارۀ دوم ق. م ( آغاز عصر آهن ) تا دوران ساسانی است. در تحقیقات هیات مذکور مناطق مختلفی چون تماجان، امام، سمام، پیرکوه، کلیشم، نیاول، سیاهکوه، درۀ رودخانه چاکرود، غیاث آّاد، بنه زمین، بویه، مربو و ... مورد بررسی و شناسایی و گمانه زنی قرار گرفت. در سال ۱۳۴۰ ش هیاتی به سرپرستی دکتر عزت اله نگهبان که سمت بازرس فنی ادارۀ کل باستان شناسی را بر عهده داشت به گیلان اعزام شد. با تغییر سرپرستی هیات باستان شناسی مستقر در کوهپایه های شرق گیلان و هدایت بیشتر اعضای آن به درۀ گوهرود واقع در شمال روستای نصفي) نسفی ) در پاییز سال ۱۳۴۰ کاوش در چراغعلی تپه ( تپه مارلیک ) آغاز گردید. کاوش در این تپه شروع مرحله ای نوین و طلیعۀ فصلی پرافتخار در تاریخ باستان شناسی کشور و باور به کارآمدی تحصیلکردگان باستان شناسی ایرانی و نبوغ ذاتی آنها بود. کاوش در چراغعلی تپه ( تپه مارلیک ) ۱۴ ماه به طول انجامید و در مطالعات به عمل آمده ۵۲ گور باستانی مربوط به سلاطین محلی اماردی به همراه اشیاء و ابزارآلات رزمی، زیورآلات بسیار گرانبها و وسایل مربوط به زندگی و تدفین پس از مرگ شناخته شد. بدست آمدن آثار و اموال ارزشمند از دل اتلال این تپه توجه جهانیان را به سوی تمدن درخشان نهفته در مارلیک معطوف ساخت. در کنار گورستان مزبور در پیلاقلعه ( قلعه بزرگ ) تپه ای در چند صد متری شرق تپه مارلیک بقایای ۱۷ لایه استقراری از اواخر هزارۀ دوم ق.م تا دوران اسلامی مشخص گردید. شناسایی تپه دوربیجار، زینب بیجار، جازم کول و محوطه هایی گسترده در جوار آنها دستاورد دیگر این پژوهش است که متاسفانه با عدم تداوم مطالعات باستان شناختی و یورش سوداگران اموال فرهنگی بخش بزرگی از جلوه های این تمدن باشکوه و فاخر مورد امحا قرار گرفته است. در دهۀ ۱۳۴۰ ش تمرکز مطالعات باستان شناختی در شهرستان رودبار و حوزه رودخانه سفیدرود نتایج علمی درخشانی به بار آورد. علیرغم دستیابی به آثار ارزشمند از دوران های پیشین، متاسفانه عدم ارایه گزارش نهایی، بسنده کردن به اعلام نتایج اولیه و در نهایت غفلت از بررسی همه جانبه آثار مکشوف از نقاط مختلف این منطقه پژوهشگران از آشنایی با مولفه های هنر و تمدن اقوام ساکن در حوزه ساد شده بی اطلاع باقی مانده اند. در میان سالهای ۴۷-۱۳۴۲ ش گروهی دیگر از باستان شناسان ایرانی به سرپرستی مرحوم علی حاکمی در حوزه رودخانه سفیدرود مشغول به بررسی و شناسایی و کاوش در محوطه هایی باستانی شدند. در این تحقیقات نقاطی چون گورستان کافرکش، محوطه گنج پر کلورز، جوبن، سرامرز، دوگامیان، لیلی جان، ناوه، سیاهدره، مورد حفاری قرار گرفتند و عمدتاً آثار بدست آمده از آنها مربوط به اواخر هزاره دوم ق. م تا دوره ساسانی بود. در طول دهۀ ۴۰ ش جواد بابک راد در مناطقی چون کوله مرز و شیرکوه، کلشی تپه و اصطلخ جان در حفاری هایی موسوم به علمی- تجاری شرکت جست. در همین اوان پیترویلی محقق انگلیسی که بروی قلاع اسماعیلیه مطالعه م یکرد در اشکورات به تحقیق و جستجو پرداخت و حفاری هایی در شوئیل به انجام رساند. سال ۱۳۴۵ محوطه باستانی رشی واقع در ارتفاعات مشرف به دره دربند و رودخانه سیاهرود و در ۲۰ کیلومتری شرق توتکابن توسط سعید گنجوی مورد حفاری قرار گرفت که آثار از دوره ساسانی در آنجا کشف گردید. در سال ۱۳۴۶ گورستان شوک توسط محمود کردوانی حفاری گردید. سال ۱۳۴۷ عبدالحسین شهیدزاده در محوطه های خرس چاک و سه پستانک و گورستان باستانی داماش عمارلو به حفاری پرداخت. در همین سال سید محمود موسوی سرپرستی کاوش در گورستان باستانی دیماجانکس اشکور سفلی را بر عهده داشت. محمود کردوانی نیز در همین هنگام در دیورود سی پل رحیم آباد از توابع شهرستان رودسر به کاوش مشغول بود. در سال ۱۳۴۸ عبدالحسین شهیدزاده در روستای شمام رستم آباد حفاری کرد که آثار بدست آمده از این محل را مربوط به دوره اشکانی قلمداد نموده است. در این سال یحیی کوثری و سید محمود موسوی در کرفس چاک و خرسه چاک عمارلو اقدام به حفاری نمودند. در همین سال اطراف سد تاریک و روستای شمام توسط جهانگیر یاسی مورد بررسی و شناسایی قرار گرفت که متاسفانه این مطالعات نیز فاقد ارایه گزارش نهایی است. در سال ۱۳۵۰ ش مهندس شهیدزاده در روستای سندس به کاوش پرداخت که در نتیجه به آثاری از دوران ساسانی مواجه شد. در سال ۱۳۵۱ ش شهیدزاده با رویکردی جدید در دوخالکوه و تلارک تالش به کار پرداخت و مطالعات باستان شناختی گیلان را از شرق و مرکز به سمت غرب گیلان هدایت نمود. حفار یدر این نقاط منجر به کشف آثاری از دوران هخامنشی شد. از سال ۱۳۵۲ تا ۱۳۵۷ سید محمود موسوی در عمارلو رودبار و اشکورات به کاوش پرداخت. حفاری درسیبون و لسبو و کمنی، سنجددره، لشکستان، میارکشه، زرگر چشمه و شاه جان در بردارنده آثاری از دوران هزارۀ اول ق. م تا دوران اسلامی بود. در لسبو آثاری از یک حمام عصر صفوی کشف شد. در حد فاصل سالهای ۵۷-۱۳۵۲ هیاتی ژاپنی به سرپرستی شینجی فوکایی در روستای حلیمه جان و در محوطه هایی چون شاه پیر، عاشور محله، قورش، نحد علی، رودخان بر،نجزار ضیایی و رزک به حفاری پرداختند. نتیجه این مطالعات منجر به معرفی آثاری از اواخر هزاره دوم ق. م تا دوران پارت و ساسانی شد. این هیات در روستای شهرانی نیز در گورستان جنب امامزاده محتشم ( تپه اسطلخ جان)، لامه زمین و پایین محله شهران به کاوش مشغول شد و طی آن به آثاری از دوران ماقبل تاریخ تا عصر ساسانی برخورد نمود. حاصل این تحقیقات دامنه دار در کتاب حلیمه جان در ۲ جلد به زبان انگلیسی به چاپ و نشر رسیده که جای آن دارد با ترجمه ایین کتاب زمینه مطالعه و آگاهی از محتوای آن برای تمامی پژوهشگران مهیا شود. در سال ۱۳۵۷ همزمان با اوان پیروزی انقلاب اسلامی هیاتی به سرپرستی سید محمود موسوی برای جلوگیری از گسترش حفاری های غیر مجاز و کاوش در اسطلخ جان عازم محل گردید. متاسفانه بدلیل شدت اقدامات سوداگران اموال فرهنگی و احتمال بروز خطر برای اعضای هیات مذکور از ادامه حفاری صرفنظر شد. کمی پس از فروکش کردن بحران اسطلخ جان بار دیگر توسط موسی درویش روحانی و محمد رضا خلعتبری مورد حفاری قرار گرفت. به علت وسعت خراب یهای و غارت بیشتر سطح تپه این عملیات نیز بدون کسب نتایج رضایت بخش به اتمام رسید. در حدود سال های ۶۷-۱۳۶۵ هیاتی به سرپرستی محمدرضا خلعتبری در روستای شهران و دامنه های جنگلی آن و یاوهکوه به حفاری پرداخت که نتیجه آن دستیابی به آثاری از سده های آغازین هزاره اول ق.م تا دوره ساسانی بود.در سال ۱۳۶۸ خلعتبری تعیین حریم و بر سی محوطه باستانی اسطلخ جان را به انجام رساند. حاصل این مطالعات کشف آثاری از دوران هخامنشی تا ساسانی بود. در سال ۱۳۶۹ ش حوزه غرب رودخانه سفیدرود از منجیل تا امامزاده هاشم توسط هیاتی به سرپرستی خلعتبری مورد بررسی و شناسایی قرار گرفت و در نتیجه بیش از ۵۰ محوطه باستانی مورد معرفی قرار گرفت. در سال ۱۳۷۰ پس از زلزله مهیب رودبار براثر تخریب گورستان باستانی در مسیر احداث جاده قدیم تهران در جلالیه کلورز هیاتی به سرپرستی خلعتبری عازم محل شد. در این حفاری اضطراری که ۴۵ روز به طول انجامید ۱۸ گور باستانی مربوط به عصر آهن تا دوران اشکانی کشف گردید. سال ۱۳۷۱ ش بار دیگر در غرب استان گیلان وسکه میانرود در درۀ رودخانه شفارود مورد کاوش قرار گرفت و دامنه مطالعات باستان شناسی در استان به سوی تالش هدایت گردید. خلعتبری سرپرست عملیات مذکور این گورستاان را مربوط به دوران نیمه دوم هزارۀ دوم ق. م تا عصر اشکانی می داند. بخش وسیعی از این گورستان به علت راهسازی و طغیان رودخانه شفارود در طول زمان تخریب شده بود. سال ۱۳۷۳ مصادف است با شروع عملیات بررسی و شناسایی و گمانه زنی در مریان و آق اولر تالش توسط محمد رضا خلعتبری که در نتیجه و بر اساس مطالعات سال ۱۳۷۵ ش با معرفی گورستان وسیع و ۴۰۰۰ هکتاری مریان و اطراف آن برگ دیگری از مراحل باستان شناختی استان گیلان ورق خورد.در سال ۱۳۷۲ ش حفاری در دهانه رودخانه لله رود رودسر منجر به کشف یک کشتی باربری مربوط به دوران قاجاریه شد که در گل فرو نشسته بود.سال ۱۳۷۴ حفاری در کهنه ماسوله به سرپرستی علی لصغر مقری باعث کشف کارگاه های آهنگری و خانه های روستاییان قدیمی ماسوله مربوط به دوران میانه اسلامی و عصر سلجوقی شد. ساکنان این روستا به علت وقوع حادثه ای یا شیوع بیماری همه گیر با ترک محل زندگی خود به روستای فعلی ماسوله کوچ کردند. سال ۱۳۷۵ خفاری اضطراری در بویه به سرپرستی رضا صدر کبیر در محل احداث استخر ذخیره آب منجر به شناسایی گورستان از هزارۀ اول ق. م تا عصر پارتی با قبور متنوع چینه ای از سنگ،حفره ای و دخمه ای شد. حفاری در اسپیه مزگت یک یاز قدیمی ترین مساجد موجود در گیلان به سرپرستی رضا صدر کبیر در سال ۱۳۷۹ ش آغاز گردید در طی سالهای بعد توسط ولی جهانی و یوسف فلاحیان پی گرفته شد. در این سال حفاری اضطراری براگور در نزدیکی سد تاریک در مسیر احداث بزرگراه فصلی رشت به رودبار به انجام رسید که گورهای این محل قبلاً توسط حفاران غیر مجاز تخریب شده بودند. این حفاری نیز توسط رضا صدر کبیر هدایت می شد. در این سال همچنین وی نخستین فصل حفاری و گمانه زنی در جمشید آباد رودبار را آغاز نمود که به کشف گورستانی از نیمه دوم هزاره دوم ق. م و هزاره اول ق. م موفق گردید. در سال ۱۳۸۰ لاشه یک کشتی غرق شده در امیر آباد لاهیجان توسط میرصالحی مورد بررسی و مطالعه قرار گرفت. گمانه زنی در قلعه لیسار در سال ۸۲-۱۳۸۱ آغاز شد که طی فصولی دیگر پی گردی و تعیین حریم آن توسط میر صالحی به انجام رسید. کشف سکه هایی از دوران اتابکان آذربایجان قدمت این قلعه را تا قرن ۵ ه.ق اثبات م ینماید که البته بنای قلعه از قدمت بیشتری برخوردار است. طی سالهای۸۳-۱۳۸۲ حفاری در حمام قدیمی دیلمان توسط میر صالحی به انجام رسید. در همین سال بررسی و شناسایی حوزه رودخانه شاهرود عمارلو به سرپرستی یوسف فلاحیان منجر به شناسایی و معرفی بیش از ۸۰ اثر تاریخی و باستانی گردید. در سال ۱۳۸۳ فلاحیان موفق به انجام تعیین حریم تپه خسروخانی ( خرس خانی) دیلمان شد. در فاصله سالهای ۲۰۰۵-۲۰۰۰ م هیات مشترک ایران و ژاپن به سرپرستی جبریل نوکنده و تاداهیکواوتسو در برنامه ای ۵ ساله حوزه غربی رودخانه سفیدرود را مورد بررسی و شناسایی قرار داد. گزارش نهایی این هیات در پنج جلد به زبان انگلیسی به چاپ رسیده و طی آن بیش از ۱۳۰ اثر تاریخی و باستانی مورد معرفی قرار گرفت. همچنین این هیات در ضلع جنوبی تپه جلالیه کلورز گمانه ای حفر کرد که در لایه های آن آثار استقراری مربوط به عصر ساسانی تا نیمه دوم هزاره دوم ق. م مربوط به اعصار آهن مشخص گردید. در سال ۱۳۸۲ همچنین ۵ گروه میدانی در نقاط مختلف گیلان به بررسی و شناسایی آثار تاریخی- فرهنگی استان پرداختند. این برنامه که در راستای تهیه اطلس باستان شناسی گیلان و تنظیم پرونده های ثبتی آثار تاریخی به انجام رسید در تالش توسط بهروز همرنگ، در رضوانشهر توسط محمد علی حسینی نسب، در املش توسط منصور هادی پور و در رودسر توسط محند علی عابدی و در شهرستان های رشت، لاهیجان، لنگرود، توسط بهزاد نیک فهم خوبروان راهبری می شدند. ادامه این برنامه طی سالهای ۱۳۸۴ تا ۱۳۸۶ ش توسط گروه هایی دیگر و مجری جدید ان موسسه پیشین پژوه به انجام رسید مه در نهایت گزارش نهایی هیات های ۱۶ گانه در ۲۳ مجلد در سالن الغدیر استانداری رشت با حضور ریاست محترم سازمان و استاندار گیلان رونمایی شد. در سال ۱۳۸۴ حفاری اضطراری به منظور نجات بخشی گورستان های تاریخی چره و خاصکول به سرپرستی محمدرضا باقریان انجام شد. قبور این دو محل در مسیر احداث راه انتقال لوله های گاز قرار گرفته بود و به دلیل خاکبرداری ماشین آلات سنگی مجری پروژه آسیب های کلی به آثار تاریخی نهفته در دل خاک وارد شده بود. با توجه به کشف قبور و اموال فرهنگی موجود در کنار اموات می توان قدمت آنرا به هزاره اول ق. م تا دوران اشکانی تخمین زد. در سالهای ۱۳۸۵ لایه نگاری و کاوش در محوطه گنج پر و تپه کلورز رستم آباد به سرپرستی محمد رضا خلعتبری به انجام رسید. حاصل این مطالعات شناسایی و کشف قلعه ای با تاسیسات دفاعی و مسکونی در جوانب و راس تپه بود. بدست آمدن آثار معماری در این تپه فرضیه فقدان مساکن دایمی در گیلان را به زیر سئوال برد و نکات ارزنده جدیدی را در خصوص نحوه معماری و اسلوب ساخت دیوارهای سنگی و خشتی و کف سازی خانه ها و پلان بخش فوفانی ساختمان موجود در کلورز مشخص کرده هر چند که این مطالعات ناتمام باقبی مانده اما بر اساس شواهد موجود م یتوان قدمت آثار کشف شده را به دوران هزاره اول ق. م تا عصر ساسانی منسوب دانست. در سالی ۱۳۸۵ ش یوسف فلاحیان در جمشید آباد رستم آباد به تعیین حریم و گمانه زنی پرداخت که حاصل آن کشف آثار و قبوری از اواخر هزاره دوم ق. م و هزاره اول ق. م است. در هیمن سال هیاتی به سرپرستی ولی جهانی در واتل از توابع شهرستان رودبار موفق به تعیین حریم گورستان باستانی مربوط به هزاره اول ق. م شد. گمانه زنی به منظور تعیین حریم قلعه کول فومن توسط میرصالحی به شناسایی تاسیسات دفاعی و خندق و ساختمانی از دورۀ سلجوفلی انجامید.در همین سال شهرام رامین موفق به کشف قبوری از هزاره اولذ در حفاری اضطراری و نجات بخشی گورستان سیاه بیل رضوانشهر شد. در سالهای ۸۵-۱۳۸۴ هیاتی به سرپرستی ولی جهانی در دو فصل در برنامه تعیین حریم شهر تاریخی گسکر در میان جنگل انبوه منطقه هفت دغنان صومعه سرا شرکت جست. این پژوهش میدانی باستان شناختی زوایای بسیاری ازآثار مسکونی در خاک نهفته شهر تاریخی گسکر مرکز فرمانروای امیران گسکر را به منصه ظهور رساند. قسمت آثار کشف شده به دورۀ سلجوقی عصر صفوی باز می گردد. در سال ۱۳۸۶ طی دو فصل شهرام رامین در گمانه زنی به منظور تعیین حریم قلعه گردن رودسر سرپرستی هیاتی را بر عهده داشت که ضمن مشخص کردن حریم قلعه در کی از گمانه های آزمایشی گور دسته جمعی کلان سنگی منحصر به فردی از هزاره دوم ق. م را کشف کرد که شش مرحله تدفین در آن صورت گرفته بود کاربرد سنگ های حجیم و دیوار سازی خشکه چین با سنگ در این گور قابل ملاحظه بود. قدمت بنای اصلی قلعه گردن تول لات به پیش از اسلام باز موی گردد که طی دوران نختلف مورد مرمت قرار گرفته و از آن به عنوان محل نگهبانی بر مسیر راه ارتباطی مهم جلگه یعنی رحیم آباد به اشکورات و قزوین استفاده می شده است .در سال ۱۳۸۶ گمانه زنی به منظور تعیین حریم محوطه گسترده مطلاکوه املش به سرپرستی ولی جهانی منجر به کشف آثار معماری و قبوری از هزاره اول ق. م تا دوره اشکانی شد. در سال ۱۳۸۷ گمانه زنی به منظور تعیین حریم قلعه رودخان فومن توسط شهرام رامین پی گرفته شد. این مطالعات که در سال ... توسط رضا صدر کبیر آغاز شده بود طی فصل هایی در ... ادامه یافت و به پاکسازی این اثر از عوامل آسیب زای گیاهی و شناسایی جلوه هایی جدید از معماری این اثر معظم تاریخی انجامید. در سال ۱۳۸۶ هیات مشترک ایران و کره به سرپرستی کیدونگ بی و محمدرضا باقریان در فصل اول مطالعات خود موفق به شناسایی آثاری از دوران پارینه سنگی در غارها و پناهگاه های شرق و مرکز و جنوب گیلان گردید. در سال ۱۳۸۷ حفاری و گمانه زنی به منظور تعیین حریم محوطه کوه پس دیلمان توسط قاسم اصلانی و قلعه لیسار به سرپرستی میرصالحی و تپه مارلیک و محوطه های مجاور به سرپرستی محمد رضا باقریان انجام رسید.
نویسنده : موسوی | ساعت 3:49 بعد از ظهر روز دهم اسفند 1389
| لینک ثابت
نمونه ای از یافته های باستانی رودبار
مارلیک گیلان :
در اوسط هزاره ی دوم پیش از میلاد ، ایرانیان باستان با دستیابی به فناوری استخراج و ذوب آهن ، گام دیگری در جهت پیشرفت و توسعه ی خود برداشتند .
از این زمان تا اواسط هزاره ی اول پیش از میلاد ، غرب فلات ایران شاهد مهاجرت های وسیع و ورود اقوام و فرهنگ های جدید بود . کشف آثار بسیار نفیس از جنس طلا و نقره و همچنین سلاح ها و ابزار های آهنی و مفرغی ، بیانگر اوج هنرمندی مردم ساکن این ناحیه است که ظاهراً از ثروت قابل توجهی هم برخوردار بوده اند .
تپّه های مارلیک گیلان یکی از معروف ترین محوطه های باستانی این دوره است . در بالای این تپّه ها که در 14 کیلومتری شهرستان رودبار در استان گیلان قرار دارند ، بیش از 50 گور کشف شده است که داخل همه ی آنها اشیایی ارزشمند و منحصر به فردی چون پیکره ی سفالین انسان ، گاو کوهاندار و همچنین جام های زرّین و سیمین با نقوش قلم زنی شده بسیار زیبا قرار داشت .
از دیگر مناطق باستانی این دوره می توان به تپّه های املش ، کلاردشت ، عمارلو در استان گیلان ، تپّه ی حسنلو در استان آذربایجان غربی ، تپّه ی زیویه در استان کردستان و غار کلماکره در استان لرستان اشاره کرد . برخی از پژوهشگران معتقدند که از آنجا که این مناطق در مسیر ورود آریایی های مهاجر به ایران قرار داشته اند و قدمت آثار به دست آمده به همان دوران مربوط می شود ، احتمالاً ساکنان این مناطق اجداد مادها و هخامنشی ها بوده اند ؛ امّا از طرفی در دست نبودن کتیبه ای معتبر باعث شده است تا باستان شناسان نتوانند بطور قطع درباره ی هویت واقعی این آثار اظهار نظر کنند .

سفال مادر
محل کشف : قبرستانهای تپّه مارلیک گیلان
قدمت : حدود 800 پیش از میلاد
محل نگهداری : موزه ی آتور ساکلر شهر واشنگتن

ریتون سفالی گاو کوهاندار
محل کشف : قبرستانهای تپّه مارلیک گیلان
قدمت : حدود 800 پیش از میلاد
محل نگهداری : موزه ی آتور ساکلر شهر واشنگتن

ریتون سفالی گاو کوهاندار
محل کشف : گورستانهای تپّه مارلیک گیلان
قدمت : حدود 800 پیش از میلاد
محل نگهداری : فرانسه – موزه ی لوور پاریس

کوزه ی سفالی با دهانه ی لوله ای شکل
محل کشف : شمال غرب ایران
قدمت : هزاره ی اول پیش از میلاد
محل نگهداری : امریکا – گالری آتور ساکلر واشنگتن

جام زرّین مارلیک ، شاهکاری بی نظیر از هنر ایرانیان
بر روی این جام معروف ، پیکره ی چهار گاو بالدار در حالیکه ایستاده و به درختی تکیه داده اند حک شده است . نکته ی جالب در ساخت این جام این است که سر گاوها به جای پرچ شدن از خارج ، تنها از قلم زنی از داخل و با استفاده از طلای بدنه ساخته شده است .
قدمت : بین 800 تا 900 سال پیش از میلاد
محل نگهداری : تهران – موزه ی ایران باستان
جام زرّین مارلیک با یک ردیف نقش برجسته ی غزال
قدمت : حدود 800 تا 900 سال پیش از میلاد
محل نگهداری : امریکا – موزه ی متروپولیتن نیویورک

جام زرّین مارلیک با نقش بر جسته ی گاو
قدمت : هزاره ی اول پیش از میلاد
محل نگهداری : ژاپن – موزه ی میهو

جام زرّین مارلیک با نقش بر جسته ی عقاب
قدمت : هزاره ی اول پیش از میلاد
محل نگهداری : ژاپن – موزه ی میهو

جام زرّین با نقش اژدهای دو سر
محل کشف : گورستانهای تپّه مارلیک گیلان
محل نگهداری : فرانسه – موزه ی لوور پاریس

بازو بند پهلوانی با نقش شیر
محل کشف : گورستانهای تپّه مارلیک گیلان
محل نگهداری : فرانسه – موزه ی لوور پاریس

جام سیمین از آثار مارلیک با سه ردیف نقش قلم زنی شده ی بز کوهی
قدمت : حدود 800 سال پیش از میلاد
بلندی : 16 سانتی متر
محل نگهداری : امریکا – موزه ی هنرهای زیبای شهر مینیاپولیس

جام زرّین مارلیک که در چهار ردیف نقش برجسته ، داستان تولد تا مرگ یک بز کوهی را روایت می کند .

جام زرّین عمارلو با دو ردیف نقش برجسته ی حمله ی شیر به گوزن و موبدانی که درخت زندگی را گره می زنند
محل نگهداری : تهران - موزه ی ملی ایران باستان
محل نگهداری : تهران - موزه ی ملی ایران باستان

جام زرّین با دو ردیف نقش برجسته ی شیربالدار و گاو بالدار
محل کشف : تپّه ی مارلیک در استان گیلان
محل نگهداری : تهران - موزه ی ملی ایران باستان

جام سیمین با دو ردیف نقش برجسته ی اسب و شیر بالدار
محل کشف : گورستانی در تپّه املش گیلان
محل نگهداری : تهران - موزه ی ملی ایران باستان
قدمت : حدود 800 تا 900 سال پیش از میلاد
نویسنده : موسوی | ساعت 3:6 بعد از ظهر روز دهم اسفند 1389
| لینک ثابت
جام مارليک
جام مارليك از زرناب ميباشد.ارتفاع آن هجده سانتيمتر و وزن آن سيصد و شانزده گرم است. سازنده جام جنس آن را از طلاي خالصي انتخاب كرده تا نرم بوده و بتواند سر حيوانات را در حدود دو سانتيمتر از سطح جام با كوبيدن و چكش زدن بالا بياورد. نقش جام در وسط عبارت از درخت زندگي است كه به صورت كاملاً تزئيني ساخته شده است و در دو سوي درخت دو گاو بالدار ديده ميشود كه در حال بالا رفتن از درخت ميباشند. همين نقش عيناً در طرف ديگر جام تكرار شده است. نمايش بدن حيوان به حالت نيمرخ و سر آن از روبرو كه از خصوصيات هنر اصيل ايراني است هويت جام و هنرمند سازنده آن را به خوبي نشان ميدهد. دكتر نگهبان باستان شناس مينويسد: «سوابق و سنن هنري بشر كه بر اثر اين روابط بدين ناحيه وارد شده است در اينجا به مرحله بلوغ رسيده است و حد نصاب و تكامل و پيشرفت در ساختههاي هنري اين قوم بخوبي ديده ميشود. اهميت آن علاوه بر قدمت و تاريخ بسيار طولاني در مهارت وهنري است كه در زمان خود از بالندگي زيادي برخوردار بوده است مارليك در همين شكل خود نيز يك موزه باز ملي و تاريخي كشور است و سند پرافتخاري از مردمان گيلان زمين و تمدن تاريخي آنان به شمار ميرود

نویسنده : موسوی | ساعت 4:43 قبل از ظهر روز نهم اسفند 1389
| لینک ثابت
قز قلعه رودبار
قزقلعه رودبار که قز در ترکي بمعني دختر بوده وقز قلعه بمعني قلعه دختر ميباشد که در ادبيات شفاهي شهرستان رودبار اهميت خاصي دارد و نمادي از عشق به فرزند و اهميت بنيان محکم خانواده محسوب ميشود ؛ ميگويند يک ارباب براي حفظ جان دخترخوددر مقابل پيش گويي يک پيشگو مبني بر اينکه دختر اين ارباب توسط ماري کشته ميشود و اين ارباب دوستار فرزند با ايجاد اين قلعه در محاصره آب سعي داشته جلوي اين پيشگويي را بگيرد که البته موفق نبوده است. اين قلعه داخل رودخانه قرار گرفته است و با قدمت صدها سال توانسته است استقامت خود را به رخ رودخانه سفيد رود بکشد و البته اين روخانه همسايه خود را به رسميت شناخته است.اين قلعه در روبروي لويه رودبار و در فاصله تقريبا 1 کيلومتري رودبار قرار گرفته است .

نویسنده : موسوی | ساعت 4:39 قبل از ظهر روز نهم اسفند 1389
| لینک ثابت
تپه کلورز (جلاليه)
در مسير رستم آباد به سلانسر و در کيلومتر اول قرار دارد . اين تپه 3/1 کيلومتر با پارک شادي فاصله دارد. پاي تپه کلورز (جلاليه) گچ پر مي باشد مربوط به دوره پارينه سنگي مي باشد. دور تپه جلاليه آثار 1500 سال پيش پيدا شده ، اين تپه از سال 1354 يا 56 توسط ايرانيان حفاري و هم اکنون توسط ژاپني ها حفاري مي شود. در بالاي تپه در ارتفاع 270 متري در حال حفاري مي باشند و در اين حفاري به ساختماني با معماري جالب دست يافته اند که بنا به حدس متخصصان قدمت ساختمان به 2500 سال پيش مي رسد، به گفته کارشناسان ، در گيلان بناي داراي معماري وجود نداشته است ولي اين بنا داراي معماري مي باشد. همچنين اين بنا ممکن است چندين طبقه باشد که فعلاً طبقه بالايي آن مشخص شده است در روستاي کلورز مي رسيم ، در مسير درختان گردو به وفور يافت مي شود، در تپه هاي اطراف هدهد زندگي مي کند در پاي تپه هاي پوشيده از درختان ممرزف گورستان هاي اسلامي قرار دارد که بعضي از آنها به دليل راه سازي باز شده و استخوان هاي پوسيده اجساد ديده مي شود. 

نویسنده : موسوی | ساعت 4:4 قبل از ظهر روز نهم اسفند 1389
| لینک ثابت
پل خشتي لوشان
پل بر روي رودخانه شاهرود احداث شده است در محلي که به آن قلعه تيکان بالا در دهستان کلشتر واقع است .اين پل بر خلاف بقيه پل هاي خشتي که قوسي مي باشند ، پلکاني است در پاي پل اطلاعاتي راجب به تاريخ آن وجود دارد که بدين قرار است: پل آجري لوشان از بناهاي دوره قاجاريه که بنا به روايت تاريخي در سال 1230 ه . ق بر روي رودخانه شاهرود ساخته شده اين پل در زلزله وحشتناک خرداد ماه 1369 آسيب ديده و از محل اعتبارات بازسازي اماکن فرهنگي و تاريخي به اهتمام مديريت ميراث فرهنگي استان گيلان مرمت و احيا گرديد. اين پل در شهرستان لوشان ، جنوبي ترين شهر استان گيلان و در مسير رشت – قزوين در فاصله 93 كيلومتري مركز استان ، واقع است. پل خشتي لوشان روي رودخانه شاهرود ( يكي از شاخه هاي سفيد رود) ساخته شده است.
رابينو درباره اين پل مي نويسد : "پل لوشان بنايي زيبا از آجر است كه مركب از يك طاق كوچك و دو طاق بزرگ است و تاريخ بنايش به دوران خسروخان مي رسد. روس ها شيب اين پل را كه تند بود ملايم نمودند پل لوشان داراي چهار دهانه به ابعاد مختلف و نيز موج برگردان هايي در قسمت پايه ها است. كوره پوش هايي در ميان پايه ها از سنگيني پل ، مي كاهد و در مواقع افزايش سطح آب ، گذر رود را تسهيل مي كند. طول كلي اين پل 100 متر و عرض آن هفت متر است. در دو طرف مسير عبور عابر، جان پناه وجود دارد و كف پل با قلوه سنگ فرش شده است. پل لوشان پس از زلزله سال 1369 توسط اداره كل ميراث فرهنگي گيلان مرمت اساسي شد. پل تاريخي لوشان از بناهاي تاريخي دوره قاجاريه است که در سال 1230 هجري قمري بر روي رودخانه شاهرود ساخته شده است که اکون با عمري بيشتر از 200 سال قدمت رويدادهاي گوناگوني از جمله تهاجم وعبورارتش قزاق از پيکرخود -حمله قواي دولتي به جنگليها با گذشتن از روي اين پل و زلزله دهشتناک خرداد 69 را در حيات خود تجربه نموده است ارتفاع پل بين 20 تا 30 متر متغيير است و پنج خروجي آب دارد و در قسمت شمالي جاده رهگذاران را به تاريخي بودن شهرستان رودبار بعنوان گذرگاه بين مرکز و شمال ايران معرفي مي کند.

نویسنده : موسوی | ساعت 4:3 قبل از ظهر روز نهم اسفند 1389
| لینک ثابت
بررسی های باستانشناسی در دیلمان
ناحیه دیلمان به لحاظ آثار و اشیاء مکشوفه از مناطق مختلف آن ، بیانگر این حقیقت است که از قدیم الایام محل استقرار تمدن و زیست بوده است . از سال های۱۳۴۰و۱۳۴۱ که عملاً فعا لیتهای باستان شناسی در ایران آغاز گردید ، در این ناحیه نیز همانند سایر مناطق کشور هیأتهای مختلف ایرانی و خارجی به تحقیق ، بررسی و شناسایی آثار باستانی پرداختند . حاصل این تحقیقات تحت عنوان محوطه های باستانی در اطلس باستان شناسی کشور مطرح گردیده است . ذکر این نکته حائز اهمیت است که تحقیقات انجام یافته تاکنون مقطعی بوده است و نه تنها استمرار نداشته بلکه یک حوزه جغرافیایی معینی را نیز درحوزه پژوهش خود نداشته است .
در اوایل پیروزی انقلاب شکوهمند اسلامی در پاره ای ازمناطق باستانی کشور عملیات بررسی و شناسایی انجام گرفت ، معهذا حوزه های وسیع از مناطق مختلف دیلمان تا اواخر سال ۱۳۸۲ از جهت استقرار تمدنی، به صورت ناشناخته ماند و اطلاعات اندکی که درزمینه دوره های زیست اقوام روزگاران کهن بدست آمده بود حاصل یافته های حفاری های غیر مجاز و قاچاق عتیقه می باشد و از آنجا ئیکه محوطه ها ، بنا ها ، تپه ها و گورستان های باستانی ناحیه دیلمان در روزگار حیات خویش نقش ویژه ای در ایجاد ارتباط فرهنگی و تکوین حوادث تاریخی داشته اند ، در برنامه تخریب وغارت سوداگران اموال فرهنکی صدمات فراوانی را متحمل شده اند . انجام طرح بررسی و شناسایی آثار فرهنگی ـ تاریخی دیلمان که شرح آن در ادامه خواهد آمد ، در راستای رسیدن به اهداف ذیل انجام شده است .
1) مطالعه و تحقیق در آثار باقی مانده از گذشتگان جهت معرفی ارزش های نهفته درآنها .
۲) شناسایی تمامی محوطه های باستانی ، تپه های تاریخی ، گورستان های باستانی و … و ثبت آنها در فهرست آثار ملی کشور .
3) تهیه و تدوین اطلس باستان شناسی منطقه دیلمان
4) تدوین تمامی آثار شناسایی شده منطقه دیلمان به صور ت کتابچه
5) اظهار نظر در طرح های عمرانی و جامع تفضیلی در رابطه با مناطق فرهنگی و ابنیه تاریخی 6) جلوگیری از هر گونه تخریب در محوطه ها ، تپه ها ، گورستان ها و …
روش کار : این مقاله بخشی از پژوهش پیرامون دیلمان است که تحت عنوان أثار فرهنگی ـ تاریخی دیلمان در دست تدوین است . پژوهش حاضر حاصل مطالعات طولانی أثار تاریخی دیلمان است که امروزه بی مهری روزگار و ناسپاسی مردمان این أب خاک در نگهداری میراث پدران ، أنها را به ویرانی کشانده است . طرح بررسی شناسایی بخش دیلمان از دیدگاه باستان شناسی و به علت موقعیت جغرافیایی خاص فرهنگی ـ تاریخی از سال ۱۳۸۳ به اجرا درأمد . این طرح که به مدت ۴ماه به طول انجامید یکی از اهداف آن ثبت تمامی أثار باستانی در فهرست ملی کشور است . این طرح با همت و پشتکار سازمان میراث فرهنگی استان گیلان ، با گستردگی فراوان صورت پذیرفت ، در نوع خود کم نظیر و حرکتی اساسی بوده است که شایسته تقدیر و تشکر می باشد .
در این طرح کلیه مناطق کوهستانی طبق برنامه ریزیهای قبلی مورد بازدید و بررسی قرار گرفت ودر این خصوص از راهنمایی های اهالی محل و نگهبان آثار تاریخی دیلمان ( حیدرقربا ن پور) استفاده می شد و به منظور بررسی دقیقتر ، هر پستی و بلندی اعم از طبیعی و غیر طبیعی مورد بازدید و بررسی قرارگرفت . در بعضی از مناطق به علت صعب العبور بودن مسیر دسترسی ، برای بازدید و شناسایی محوطه های باستانی ساعت ها پیاده روی انجام می شد که با استفاده از نقشه های موجود ، با دقت فراوان تمامی أثار شناسایی گردیده و بر روی نقشه های ۵۰۰۰۰/۱و نقشه های سیاسی منطقه علامت گذاری گردید . بعد از اینکه تمامی أثار مورد شناسایی قرار گرفت ، نقشه باستان شناسی منطقه دیلمان تهیه گردید .
این طرح شامل دو بخش می باشد:
بخش اول شامل مطالعات کتابخانه ای و مطالعات میدانی بوده است . قسمت عمده مطالعات کتابخانه ای قبل از انجام هرگونه فعا لیت های میدانی ، توسط ولی جهانی صورت پذیرفت و کلیه اسناد و مدارک از قبیل : کتب جغرافیایی تاریخی ، سفرنامه ها و نوشته های گذشتگان جمع أوری گردید و بصورت یک مجموعه دراختیار اعضای تیم بررسی و شناسایی أثار فرهنگی ـ تاریخی منطقه گردید .
- اعضای تیم موظف بودند با استفاده از اطلاعات کتابخانه ای ارائه شده و نقشه های تهیه شده ، با حضور در منطقه در صورت داشتن أثار ارزشمند نسبت به کنترل أن اقدام نمایند . لازم به ذکر است تعداد زیادی از أثار مذکور که سابقاً توسط پژوهشگران مورد بازدید و شناسایی قرار گرفته بود ، در هنگام بازدید اعضای تیم ، اثری از آنها باقی نمانده و بکلی تخریب گردیده بود.
- رجوع شود به گزارش بررسی شناسایی شهرستان سیاهکل ( بخش دیلمان ) موسوی ـ جهانی ، مرکز اسناد سازمان میراث فرهنگی وگردشگری استان گیلان سال ۱۳۸۳
- اعضای تیم بررسی شناسایی بخش دیلمان عبارتند از : سید محمود موسوی ( باستان شناس ) ولی جهانی ( باستان شناس ) صادق عاقلی ( باستان شناس ) أزاده علیزاده (طراح فنی اشیاء ) بهروز زحمتکش ( کارشناس ابنیه ) حیدرقربان پور ( نگهبان أثار تاریخی دیلمان ) حسین اسماعیل زاده (تصویر بردار و عکاس ) سید محمدمیری و خانمها لیلا عراق و صدیقه سلیمانی زاده ( امور رایانه ای )
بخش دوم این طرح بر گرفته از پژو هش های میدانی و تحلیل و توصیف تمامی آثار شناسایی شده در محوطه های باستانی است . (لازم به ذکر است تا قبل از انجام عملیات بررسی و شناسایی منطقه دیلمان تعداد دو اثر باستانی در فهرست آثار ملی کشور به ثبت رسیده بود ولی بر اساس طرح بررسی و شناسایی آثار باستانی در منطقه دیلمان تعداد۲۲۰ اثر باستانی که شامل محوطه ها ، تپه ها ، قلاع ، غارها و پناهگاه های سنگی ، بافت های تاریخی و… بودند مورد بازدید و بررسی قرار گرفت که قدمت این آثار از هزاره دوم پ.م تا دوره قاجار و اوایل دوره معاصر ادامه دارد و برای هر مکان باستانی پرونده ثبتی تشکیل گردید و داده های فرهنگی هر سایت جمع آوری گردید و به آرشیو سازمان میراث فرهنگی و گردشگری گیلان انتقال داده شد .
بخش دیلمان مانند دیگر مناطق گیلان از نظر محدوده جغرافیایی هر از چند گاهی دچار تغیرات شده و از تعداد روستا های آن کاسته و یا افزوده می شود . بر این اساس در این مجمو عه هر روستا با در نظر گرفتن موقعیت فعلی آن از نظر فاصله با مرکز بخش و خانوار و آثار واقع در محدوده آن معرفی شده است . تعدادی از روستا ها درسال های اخیر خالی از سکنه شده و اهالی به شهرها و یا به روستا های مجاور مهاجرت نموده و یا مالکیت خود را به روستا های مجاور واگذار نموده اند و این گونه روستا ها در بررسی منظور شده و معرفی شده اند . در گزارش تکمیلی و به منظور دستیابی به اطلاعات مربو ط به هر روستا از فهرست روستا های درج شده در نشریه مرکز آمار گیلان استفاده شده است . در مطالعه آثار منطقه از بیشترین نمونه ها عکسبرداری شده و بصورت مستند در مورد آنها اظهار نظر شده است . در این راستا از آثار و بنا های موجودی که امکان تهیه پلان از آنها بدون استفاده از دوربین نقشه برداری میسر بوده است ، پلان تهیه می گردید .
بررسی و مطالعات میدانی و کتابخانه ای انجام شده در منطقه دیلمان نشان می دهد که در این منطقه آثار فرهنگی ـ تاریخی فراوانی وجود داشت ولی متأسفانه بدلیل سستی وسهل انگاری برخی از مسو لین محلی و … توسط افراد فرصت طلب و سودجو تعدادی از آثار منطقه تخریب گردیده و آسیب فراوانی دیدند . هم اکنون برخی از این آثار فرهنگی ـ تاریخی چیزی جز نام از آنها باقی نمانده است . در این طر ح تعدادی از این گونه آثار مورد شناسایی قرارگرفته است و در این مبحث لازم دانستیم خلاصه ای از میزان تخریب های وارده بر آثار مذکور منطقه را مورد اشاره قرار دهیم . از جمله مهمترین این آثار ، بقاع متبرکه ای هستند که توسط افراد غیر مطلع به ماهیت فرهنگی – تاریخی آنها صدمات فراوانی وارد نموده اند .
از مهمترین نمونه قابل ذکر می توان به بقعه آقاسید ابراهیم معروف به امام زاده تورار واقع در ارتفاعات روستای جلیسه اشاره نمود . (۱)از نمونه های دیگرمی توان به بقعه باباولی معروف به قادر پیغمبر (۲) ، مجمو عه تاریخی فیروزکوه که شامل بقعه تاریخی و چاهای مقدس است ، امامزاده ابولحسن ( معروف به گرده کول ) واقع درروستای کمنی ، بقعه عین شیخ واقع در روستای عین شیخ و سایر امازاده های که در شهر تاریخی دیلمان قرار داشتند اشاره نمود . ـ(۱) این بقعه بنای مربع شکلی است که دارای گنبد مدور می باشد ودر ۳۶درجه و۴۶دقیقه و۲۳ثانیه عرض شمالی ودر۴۹درجه و۵۸دقیقه و۱۲ثانیه طول شرقی ودر ارتفاع ۲۲۰۰ متری نسبت به سطح دریا واقع شده است بنای مذ کور بعنوان نگین بنا های تاریخی مناطق کو هستانی شرق گیلان است که متاسفانه درسال های اخیر به وضع اسفناکی در داخل وپیرامون آن مورد حفاری غیر مجاز قرارگرفته است واکثر سنگ قبور آن وهمچنین دربهای قدیمی آن به یغما رفته است .(۲) این بقعه در روستایی به همین نام ، درکنار رودخانه باباولی واقع گردیده است که در اثر زلزله سال ۱۳۶۹ آسیب های فراوانی دید . در جریان باسازی این بقعه تعدادی از سنگ قبر های داخل و خارج آن به سرقت رفت . اگر چه اکثر این این بقاع از نظر ساختمانی دارای اسکلت بندی و استحکام بخشی مقاومی می باشند ولی از لحاظ فرهنگی ـ تاریخی ( بجزدر چند مورد ) فاقد ارزش تاریخی بوده اند . در بسیاری از این امامزاده ها و محوطه های پیرامون آن ، اموال فرهنگی از قبیل علم ، شمعدان ، سنگ قبر و… وجود داشته که بدلیل بی توجهی سازمان های مربوطه و هیات امناء این اماکن به سرقت رفته اند . تخریب بقاع قدیمی و سرقت اموال فرهنگی نه تنها اماکن متبرکه منطقه دیلمان را تحدید می نماید، بلکه این روند در تمام مناطق استان گیلان دیده می شود .
از جمله آثاری که در اثر بی توجهی و یا هر توجیه دیگر ، توسط برخی از افراد منطقه از بین رفته است ، می توان تخریب بخش عمده ای از گورستانهای باستانی دیلمان را اشاره نمود که در سطح این گورستانها درفواصل سال های ۵۸-۱۳۵۷ توسط خوانین و مردم منطقه به طور فجیع مورد حفاری غیر مجاز قرار گرفته است که در طی آن اشیاء ارزشمندی از داخل قبور باستانی کشف گردیده است . در حال حاضر اکثر این اشیاء روانه موزه های جهان گردیده و به نام اشیاء دیلمان و همچنین اشیاء املش زینت بخش موزه هایشان می باشد .
نمونه این تخریب را می توان بر روی غنی ترین گورستان های باستانی من جمله شاه جهان ، لشکستان ، اردسامان ، کافرستان ، وسمجان ، ایشتار زمین ، نقاره کول ، غیاث آباد ، لاسلوکان، قزوین صحراء ، سنگسان ، شاداران ، کش ، اسپل ، کوه پس ، عاشورآباد ، نیاول و سایر گورستان های باستانی منطقه دیلمان مشاهده نمود . در این مابین ارگانهای دولتی نیز جهت تعریض و باز گشایی و احداث جاده های ناحیه دیلمان به نوعی اقدام به تخریب گورستانهای باستانی منطقه نموده که هیت مذکور موفق شدند در این طرح تعداد زیادی از این قبیل جاده ها را شناسایی نمایند و هرکدام از آنها را مستندسازی سازی نمایند . نمونه ای از این ویرانگری را می توان در سطح گورستانهای باستانی میارکشه ، کمنی ، اذان قلعه ، شاه جهان ، آستان کلا ، وسمجان ، لسان گردن ، اردسامان ، سرچال ، بن زمین ، عاشورآباد ، مربو ، دیارجان ، شاداران ، کش ، گیسل و … مشاهده نمود و به صراحت می توان بیان داشت که احداث و تعریض اکثر این گورستانها بدون استعلام از سازمان میراث فرهنگی و گردشگری استان گیلان و یا بطور عمد صورت پذیرفته است . بعنوان مثال جاده شوسه کارسنگ به هفت بند که به نظر می رسد عرض جاده ۲متر الی ۳متر بوده است ، دربعضی ازقسمت ها درحین تعریض جاده چون به گورستان غنی بر خوردگردیده عرض جاده حدودا ۵ الی۷متر گشایش یافته است . همچنین برخی از تپه ها و محوطه های باستانی که قبلا در داخل اراضی کشاورزی روستاها قرار داشتند ، طبق گفته خود روستائیان سطح آنها توسط برخی از زارعین منطقه تخریب و تسطیح گردیده اند و سپس خاک آنرا جهت اراضی خویش استفاده کرده اند . اعضاء تیم مذکور در هنگام بررسی نقاط مختلف دیلمان تعداد ۵ مورد از تخریب و تسطیح این گونه تپه ها را شناسایی نموده اند . بنابراین در تخریب و نابودی آثار فرهنگی ـ تاریخی نباید نقش افراد سودجو و حفاران غیر مجاز را نادیده گرفت . افراد فرصت طلب برای پیدا کردن گنج در هر نقطه ای که کمترین شواهد تاریخی وجود داشته باشد اقدام به حفاری غیر مجاز نموده به طوریکه افراد هیات بررسی و شناسایی در منطقه به هر اثر تاریخی که می رسیدند آن اثر تاریخی قبلاً مورد تعرض قرار گرفته بود و در بعضی از محوطه ها به جهت یافتن گنج ۵ متر سطح زمین را گود برداری کرده بودند . بنابراین بررسی های باستان شناسی بدون لطمه زدن به مدارک بازمانده ازگذشتگان می تواند اطلاعات ارتباطی میان محوطه های دور از هم را از نظر فرهنگی ، اقتصادی و اجتماعی و نیز مسیر حرکت و مهاجرت اقوام را در یک نگرش در اختیار پژوهشگران قرار دهد و اطلاعات بدست آمده در یک برنامه وسیع بررسی و شناسایی باستان شناسی می تواند کمک موثری باشد در انتخاب و برنامه ریزی صحیح یک حفاری هدفمند .
ذکر این نکته شایسته بنظر می رسد که مشروح مطالب ، تصاویر ، نقشه ها و دیگر مستندات فهرست ابنیه ، محوطه ها و … مندرج در این مقاله در قالب دو جلد گزارش که مشتمل بر هزار صفحه است ، بزودی در اختیار مرکز اسناد سازمان میراث فرهنگی و گردشگری گیلان قرار خواهد گرفت .
ولی جهانی(سرپرست هیات باستانشناسی منطقه ی دیلمان)
نویسنده : موسوی | ساعت 4:2 قبل از ظهر روز نهم اسفند 1389
| لینک ثابت
مردم گیلان ازچه قومی هستند؟
|
بنابر آخرین تحقیقات باستان شناسی، گذشته از تپه سرآب ، قدمت آثار مكشوفه در حسنلو به ۶۰۰۰ سال پیش از میلاد مسیح میرسد. قدمت آثار تپه سیلك نزدیك كاشان تا ۵۵۰۰ سال پیش از میلاد بالا میرود. قدیمترین آثار مكشوف در «ری» از ۵۰۰۰ سال پیش از میلاد است . آثار اسمعیل آباد، نزدیك قزوین، و «تورنك تپه» در گرگان، و تپه «ژیان» نزدیك نهاوند، و شوش، و «تل بكون» ، نزدیك تخت جمشید با آثار مكشوف در تپه های مذكور در بالا تقریباً همدوره است وبه ۵۰۰۰ سال پیش از میلاد تعلق دارد. آثار مكشوف در تل ابلیس، نزدیك كرمان تقریباً پانصد سال جوان تر است و با آثار تپه حصار، نزدیك دامغان همزمان است. در بمپور نیز اخیراً آثاری بدست آمده كه نشان میدهد این ناحیه در حدود ۲۵۰۰ سال پیش از میلاد مسكون بوده است. آثار مكشوف در «خوروین» نزدیك قزوین خیلی نزدیك به ماست، و احتمالاً متعلق به حدود ۱۲۵۰ سال پیش از میلاد، یعنی زمانی است كه فكر میكنندآریایی ها وارد این سرزمین شده اند، و در تمام جلگه های حاصلخیز كنار «كویر» از «ری» تا كاشان مستقر گردیده اند. در تپه سیلك كاشان نیز آثاری از آنها بدست آمده است. بعضی ها معتقدند كه آریایی ها از مكان دیگری به این سرزمین نیامده اند واز ابتدا درین سرزمین بوده اند، ولی مطالعهٔ آثار متعلق به حدود ۱۲۵۰ سال پیش از میلاد در تمام سرزمین ایران، اعم از سواحل دریای خزر و جلگه های كنار كویر، و دره های آباد مغرب ایران، و حتی نواحی جنوبی ایران، مانند شهداد و لوچستان، نشان میدهد كه در اواخر هزارهٔ دوم پیش از میلاد تحولات فوق العاده ای در طرز بخاك سپردن مردگان، و شكل ظروف گلی و نقوش آن، بوقوع پیوسته كه در طبقات زیرین، یعنی لایه های قدیم تر از آن وجود نداشت. مثلاً در نقش ظروفی كه در لایه های قدیم تر پیدا شده تصویر اسب دیده نمیشد، در حالی كه روی ظروف گلی منقوش در اواخر هزارهٔ دوم پیش از میلاد تصویر اسب بیش از هر چیز روی ظروف سفالین ظاهر میگردد. دانشمندان باستان شناس اعتقاد دارند كه یكی از دلایل برتری آریایی ها بر مردمی كه پیش از آنها در این سرزمینها زندگی می كردند آشنایی به فنون اسب سواری بوده است. شاید به همین دلیل باشد كه بیشتر پادشاهان داستانی ما، مانند لهراسب و كشتاسب و بیوراسب و غیره، نامشان با كلمهٔ اسب تركیب شده است. بعلاوه در یشت های مخلتف اوستا، خصوصاً در یشت ۱۷ كه مربوط به «میترا» ست بارها از اسب های خوب و سركش نام برده میشود. درایوش اول نیز چندین بار از «كشورش كه مردان و اسبان خوب دارد» یاد كرده است. پیش از این تاریخ نشانه ای از وجود اسب در این سرزمین ها به چشم نمی خورد . مثلاً در كتبیه های میخی متعلق به اوایل همین هزاره كه در شوش پیدا شده صحبت از «خركوهستانی » است، و معلوم میشود كه مردم این نواحی تازه آشنایی به وجود اسب پیدا كرده بودند، و با مقایسه خر ، كه در میان آنها خوب شناخته شده بود، آنرا «خر كوهستانی» نامیدند، زیرا از طرف نواحی كوهستای واقع در مشرق بین النهرین، یعنی ناحیهٔ جبال زاگرس، به آن نواحی رسوخ پیدا كرده بود. (در اوایل هزارهٔ اول پیش از میلاد مسیح، یعنی در حدود ۳۰۰۰ سال پیش، مردمی كه بین سفیدرود و جلگه های مرتقع عمارلو و اشكور مسكن داشتند به آن درجه از تمدن و هنر رسیده بودند كه مجسمهٔ خوك وحشی را كه در جنگل هایشان زیاد دیده میشد با گل قرمز كه در دسترسشان بود بصورت تصنعی طوری مجسم نموده اند كه امروز به آسانی میتواند در كنار جدیدترین شاهكارهای هنر مجسمه سازی در بزرگترین موزه های دنیا قرار گیرد و با كار هنرمندان عصر حاضر رقابت نماید. این مجسمهٔ خوك وحشی یا گراز امروز در یكی از مجموعه های خصوصی در تهران حفظ میشود واز ناحیهٔ فوق بدست آمده است. آهن هم در همین تاریخ، یعنی در اواخر هزارهٔ دوم پیش از میلاد ، كه به اعتقاد ما مقارن با برتری آریایی هاست، در طبقات پیش از تاریخی ظاهر میگردد. نه اینكه پیش از آن مردم به وجود آهن آگاهی نداشتند، ولی بقدری استفاده از آن ناچیز بود كه بصورت فلزی قیمتی در میان آنها معمول بود و از آن فقط گوشواره و انگشتری یا جواهر دیگری از همین نوع میساختند، ولی در اواخر هزارهٔ دوم یعنی در حدود ۱۲۰۰ سال پیش از میلاد استفاده از آهن بقدری زیاد شد كه خنجرها و سرنیزه ها و شمشیرها را از آهن ساختند. پیش از آن سلاح های مردم از برنز ساخته میشد. سلاح های آهنین سبك تر و مؤثرتر از سلاح های برنزی بود و ساختن آن راحت تر بود، و همین امر سبب برتری اقوام آرایی بر دیگران شد. اگر عمومیت یافتن استفاده از اسب و آهن را از خصوصیات تمدن مردم آریایی نژاد بدانیم كه در اواخر هزارهٔ دوم پیش از میلاد وارد این سرزمین شدند، باید اعتقاد به این مطلب پیدا كنیم كه ورود آریایی ها مقدمات ایجاد شاهنشاهی بزرگی را كه روی پایه و اساس مساوات بین تمام ملل قرار داشت فراهم ساخته است. بعضی ها میگویند: چرا میگویید آریایی ها به ایران آمدند، شاید از ابتدای خلقت بشر در همین سرزمین بوده اند. من كوشش می كنم بنابر آنچه كه در اعتقاد من است جواب این سوآل را بدهم. دلیل مهمی كه میتوانیم در این مورد بیاوریم این است كه مردمی كه این شاهنشاهی را بوجود آوردند به زبان آریایی تكلم میكردند، واین زبان در میان تعدادی از ملل مانند «هیت ها» و «میتانی ها» از اوایل هزارهٔ دوم معمول بود واز اواخر همین دوره بین تمام مللی كه اروپا و شبه جزیرهٔ آناتولی و فلات ایران و هندوستان را مسكون كردند معمول گردید. بنابراین طبیعی است فرض كنیم كه تمام این قبایل در ابتدا با یكدیگر همسایه بودند و در اوایل هزارهٔ دوم به سبب تحولات اقتصادی و اجتماعی و كم بودن مراتع، به سرزمینهای مزبور مهاجرت كردند. مثلاً زبان انگلیسی امروز در تمام امریكای شمالی و استرالیا، زبان مادری مردم است، و ما میدانیم كه ساكنان این نواحی از انگلستان به آن نقاط مهاجرت كرده اند. البته این سوآل پیش میآید كه آن مكانی كه در ابتدا این اقوام آریایی با هم همسایه بوده اند كدام نقطه از جهان بوده است. ما این مطلب را فقط از نقطهٔ نظر باستان شناسی مطالعه میكنیم، چون از دیدگاههای دیگری نیز می توان آنرا بررسی نمود. در صورتی كه بپذیریم نقطه ای كه مورد نظر ماست در خارج از سرزمین ایران قرار داشته است باید بهر حال این فرض را قبول كنیم كه این مهاجرت ها از شمال سرزمین ایران بطرف جنوب انجام گرفته است. (در حدود ۵۰۰۰ سال پیش در ناحیه ای كه امروز تحت عنوان چغامیشن شناخته میشود و در خوزستان قرار دارد، مردمی مسكن داشتند كه به رموز شهرنشینی آشنایی داشتند. روی یكی از مُهرهای استوانه ای شكل كه بوسیلهٔ آقای «دلوگاز» باستان شناس معروف امریكایی ، درچغامیشن كشف گردیده، نقش بالا در روی آن، مانند مُهرهای امروزی، كنده شده، در طرف راست یك بانوی خانه دار روی سكویی نشسته مشغول ریسیدن پشم میباشد. در برابرش سگی نشسته. معلوم میشود در آن زمان سگ اهلی شده بود و گله داری معمول بود. در طرف چپ بانوی دیگری با تكان دادن «دوشان» هایی كه از گل پخته كه هنوز هم در بسیاری از نقاط ایران معمول است، مشغول گرفتن كره از شیر میباشد. مردم خوزستان در آن زمان سابقهٔ درازی در راه شهر نشینی طی كرده بودند. این مطالب از نظر باستان شناسی بسیار روشن است، زیرا آثار بسیار كهنی كه در بسیاری از نقاط جنوبی ایران بدست آمده خصوصیاتی را كه در بالا ذكر كردیم شامل نیست، و بیشتر با تمدن مردمی مطابقت میكند كه شاید از ده هزار سال پیش در تمام سرزمین ایران و شبه جزیرهٔ آناتولی و جلگهٔ بین النهرین پراكنده بوده اند و هیچوقت نتوانسته اند حكومت مقتدری بوجود آورند كه مركزیتی داشته باشد و شامل تمام این نواحی گردد. مثلاً ما نمیدانیم كه این اقوام به چه زبانی تكلم میكرده اند، چون خطی از خود بیادگار نگذاشته اند. خطوطی كه در بین النهرین كشف شده نشان میدهد كه مردم آن نواحی تا اوایل هزاره اول پیش از میلاد منحصراً به زبان سامی تكلم میكرده اند ولی از زبانی كه بین ساكنان فلات ایران معمول بوده هیچ اطلاعی نداریم . فقط این مطلب روشن شده است كه نام بسیاری از سركردگان مردمی كه در هزارهٔ دوم پیش از میلاد، یا كمی پیش از آن، در دره های جبال «زاگرس» به گله بانی مشغول بوده اند آریایی است. آقای «كارلووسكی» باستان شناس جوان امریكائی در جنوب ایران در ناحیه ای بنام «تپه یحیی» آثاری از خط معمول بین مردم آن نواحی را بدست آورد، ولی این آثار بسیار ناچیز است و فقط شمارش اعداد را نشان میدهد. این طور گفته شده است كه این خطوط از ۳۵۰۰ سال پیش از میلاد است، و تجزیه بوسیلهٔ روش كاربن ۱۴ نیز این مطلب را تأیید كرده است.سابقاً باستان شناسان اعتقاد داشتند كه برای اولین بار خط در ناحیهٔ شوش بوسیلهٔ سامی نژاد ها در حدود سه هزار سال پیش از میلاد اختراع شد، و در عرض مدت دو هزار سال تحولات متعدد در آن رخ داد تا منجر به ایجاد خط میخی بابلی و آشوری گردید. خط بابلی و زبان بابلی و ایلامی حتی درزمان هخامنشی ها معمول بود و بهمین سبب است كه شاهنشاهان هخامنشی كتیبه های خود را علاوه بر زبان فارسی باستان به زبان وخط بابلی وایلامی نیز مینوشتند. ظاهراً داریوش اول خط فارسی باستان راكه بصورت میخی است از خط بابلی اقتباس نموده و در ایران معمول كرده است. اگر خطوط مكشوف در «تپه یحیی» به ۳۵۰۰ سال پیش ازمیلاد برسد عقاید پیشین راجع به آغاز ایجاد خط در مشرق زمین بهم میخورد. هنوز از آن نتیجهٔ قطعی در این مورد بگیریم، و بهرحال این مطلب نیز در پیش است كه كتیبه های میخی كه ممكن است در «تپه یحیی» بدست آید بزبان سامی خواهد بود یا بزبان دیگر؟ به عبارت دیگر سوال اصلی این است كه آیا آریایی ها پیش از آغاز تشكیل شاهنشاهی هخامنشی از خطی استفاد میكرده اند یا خیر. بنابر شرحی كه در بالا داده شد معلوم شد كه از حدود ۶۰۰۰ سال پیش از میلاد تا حدود ۱۲۰۰، مردمی كه هنوز معلوم نشده از چه نژاد، یا لااقل از چه دسته انسان هایی بوده اند، در تمام سرزمین ایران تمدن های پیشرفته ای بوجود آورده اند و با مردم آتاتولی و بینالنهرین مبادلات بازرگانی و فرهنگی داشته اند. در حدود ۱۲۰۰ پیش از میلاد آثار دسته هایی از اقوام آریایی، خصوصاً در مغرب و شمال و جنوب غربی ایران ظاهر میشود، و تقریباً ۵۰۰ سال میگذرد تا نخستین شاهنشاهی از قوم آریایی در سرزمین ایران بوجود میآید. این مطلب ما را وادار میكند كه باز راجع به آمدن یا نیامدن آریایی ها از نقطهٔ دیگری به سرزمین ایران گفتگو كنیم. اینك كوشش می كنیم یكی از نواحی فلات ایران، ناحیهٔ ساحلی دریای خزر را از این جهت مورد بررسی قرار دهیم: كاوش ها و بررسی های باستان شناسی كه تا این تاریخ در سواحل دریای خزر بعمل آمده نشان میدهد كه در حدود ۱۵۰۰ سال پیش از میلاد چند قوم كه با یكدیگر همزبان بوده اند، در تمام سواحل جنوبی دریای خزر مستقر گردیده اند. تمدن غار «هوتو» و غار «كمربند» كه از حدود ده هزار سال پیش در مازندران آغاز شده بود احتمالاً دنباله پیدا نكرد. بررسی هایی كه تا این تاریخ در نواحی ساحلی دریای خزر بعمل آمده اینطور نشان میدهد كه از اواسط هزارهٔ دوم مهاجرت های دیگری در این نواحی انجام نگرفته است. اینطور بنظر میرسد كه اقوامی كه از كلاردشت تا نواحی واقع در جنوب «املش» و «تماجان» و «اُمام» و «سُمام» و «اِشكور» و «عَمارلو» و رودبار مسكن اختیار كردند مورد تجاوز همسایگانشان قرار نگرفتند، زیرا عبور از راههایی كه به آن نواحی پایان می یافت آسان نبود. ناحیهٔ «مارلیك» و «كلورز» و نقاط دیگری كه در كنار سفید رود قرار داشتند بیشتر از دیگر نواحی با همسایگان خود نزدیك شدند. احتمال دارد كه از راه طبیعی و آسانی كه این رودخانه در رشته جبال البرز باز كرده بود رابطهٔ نزدیكی بنی نواحی شمالی ایران وكشورهای مقتدر آشور و ماد و «مانّایی» و حتی «سكایی» برقرار شده باشد. بهرحال در حدود قرن نهم پیش از میلاد در دو طرف سفید رود در حدود رستم آباد امارت نشین های متعددی بوجود آمده بود كه مردم آن در ساختن كوزه های سفالین گلی و مجسمه های گاو و جام های زرین و زینت آلات و غیره سلیقهٔ بخصوصی نشان داده اند و آثارشان نشان میدهد كه تمدن وهنر آنها بسیار پیشرفته بود. این امارت نشین ها در حدود قرن هفتم پیش از میلاد احتمالاً بوسیلهٔ مادها یا آشوری ها یا كشورهای مقتدر دیگری كه همسایهٔ آنها بودند منهدم گردیدند. ناحیهٔ ساحلی جنوب دریای خزر در همین زمان و حتی مدت ها پیش از آن معبر آسانی برای عبور اقوام شمالی بسوی دره های حاصلخیز و مراتع كوهستانهای مغرب ایران بود. از آن راه اقوام مزبور میتوانستند به آسانی به شهرهای پرثروت بین النهرین دست یابند. بعلاوه سواحل مغرب دریای خزر براه طبیعی قفقاز برمیخورد، و این ناحیه در میان دریای خزر مانند «هیت ها» و «میتانی ها» و «كاسی ها» و شاید مادها و پارس ها و بعد از آنها «سكایی ها» و «كیمری ها» از آن برای ورود به شبه جزیرهٔ آناتولی و فلات ایران وكلیهٔ جلگهٔ بین النهرین استفاده میكردند. (هنرمندان نواحی واقع در ارتفاعات جنوب دریای خزر معمولاً با شكل حیوانات بازی میكردند و آنها را بصورت مصنوعی در میآوردند، همانطوری كه هنرمندان امروزی میكنند، ولی گاهی نیز از روی طبیعت تقلید می كردند و یكی از بهترین نمونه های این نوع كار مجسمهٔ كوچك گراز و حیوان شكاری دیگری است كه در اینجا عكس آن دیده میشود و در آن حركات این دو حیوان خوب نشان داده شده است. این دو مجسمهٔ گلی نیز در یكی از مجموعه های خصوصی در تهران حفظ میشود و در املش نزدیك رودسر خریده شده. احتمالاً از یكی از قبرهای واقع در عمارلو یا در اشكور كشف گردیده است. اگر قرابت زبان و عادات و رسوم مردم سواحل جنوبی دریای خزر، یعنی «گیل ها» و «دیلم ها» و «تَپوری ها» و «آماردها» را با طالش ها در نظر بگیریم اینطور بنظر میرسد كه تمام این اقوام از راه گردنه های قفقاز و سواحل طالش به طرف گیلان و تپورستان آمده باشند، و چون سواحل دریای خزر برای زندگی مناسب نبو به ارتفاعات واقع در كنار جنگل ها رفته به گله داری در مراتع سبز جلكه های مرتفع البرز مشغول شدند. امروز در تمام این نواحی قبرهای متعدد از آنان وجود دارد، ولی تا این تاریخ هیچ اثر ساختمانی از منازل آنها بدست نیامده است. امروز در همین واحی پایهٔ خانه ها را از قلوه سنگ وقسمت بالایش را از چوب میسازند. شاید هم هنوز كاوش های دقیق برای پیدا كردن آثار مسكونی آنها بعمل نیامده است. بهرحال تعداد قبرهایی كه در جلگه های مرتفع واقع در كنار جنگل های گیلان ومازندران قرار دارد بقدری زیاد است كه باید تصور كرد كه احتمالاً اجتماعاتی در آن نواحی مسكن داشته اند و آثار خانه هایشان ازمیان رفته است. در ناحیهٔ مارلیك و كلورز از قبرها آثار بسیار زیبایی بدست آمده كه هر كدام شاهكاری از هنراند. بنابر گفته های بالا میتوانیم این نتیجه را بگیریم كه مردمان سواحل جنوبی و غربی دریای خزر جزو اقوامی هستند كه بزبان آریایی صحبت میكنند و در حدود ۱۵۰۰ سال پیش از میلاد مسیح احتمالاً از راه قفقاز و طالش به این نواحی مهاجرت كرده اند و در ارتفاعات كنار دریا به گله داری و زراعت مشغول شده اند و تا این تاریخ با هیچ قوم دیگری مخلوط نشده ومهاجمات متعددی كه در سرزمین ایران به وقوع پیوسته نتوانسته است آنها را تحت تأثیر قرار دهد. (مردمی كه در ارتفاعات البرز یه گله داری مشغول بودند مانند اقوام دیگر آریایی با استفاده از اسب آشنایی داشتند و برای اینكه در دنیای دیگر نیز بتوانند از وجود آن استفاده كنند، مجسمهٔ كوچك گلی آنرا در قبرشان میگذاشتند. در ایام قدیم تر خود اسب را می كشتند و در گور قرار میدادند. این مجسمهٔ كوچك از گل پخته در ارتفاعات واقع در جنوب املش كشف گردیده وامروز در یكی از مجموعه های خصوصی حفظ میشود. (هنر ومردم،دوره ۱۰، ش ۱۱۵ (اردیبهشت ۵۱): ۲-۷ )
دكتر عیسی بهنام |
|
|
نویسنده : موسوی | ساعت 12:6 بعد از ظهر روز پانزدهم آذر 1389
| لینک ثابت
مردم گيلان از چه قومي هستند؟ (بخش دوم)
مطابق با مطالب گفته شده ،بنابر آنچه كه تا اين زمان بر ما شناخته شده است ، نواحي كوهستاني «زاگرس» در اطراف كرمانشاه ، از ده هزار سال پيش مورد سكونت انسان قرار گرفته بوده است، و اين انسان ها كه ابتدا زندگي خود را با شكار حيوانات و پرندگان و چيدن ميوه هاي جنگلي ميگذراندند، بتدريج درحدود 7000 سال پيش از ميلاد متوجه شدند كه ميتوان بعضي از دانه ها را كاشت و در موقع معيني از محصول آن استفاده كرد، و به اين طريق كار زراعت به شكار و استفاده از محصول طبيعي نباتات اضافه شد، و مردم گرد هم جمع شدند و خانه هاي محقري با گل ساختند و بعضي حيوانات را اهلي كردند و زندگي شهر نشيني در اين ناحيه از جهان و شايد در بعضي نواحي ديگر آغاز شد.
اين تحقيقات فقط در نزديكي هاي كرمانشاه بعمل آمده است، ولي در نقاط ديگر ايران هنوز تحقيقاتي كه بتواند زندگي انسان را در اين نواحي در حدود ده هزار سال پيش يا زمانهاي پيش از آن نشان دهد انجام نگرفته است. تحقيقاتي كه آقاي «كارلتون كون» در غار هوتو و غار كمربند در مازندران انجام داد هنوز بصوت كامل بچاپ نرسيده است تا بتوان از آن استفادة لازم را نمود.
بنابر آخرين تحقيقات باستان شناسي، گذشته از تپه سرآب كه شرح آن گذشت قدمت آثار مكشوفه در حسنلو به 6000 سال پيش از ميلاد مسيح ميرسد. قدمت آثار تپه سيلك نزديك كاشان تا 5500 سال پيش از ميلاد بالا ميرود. قديمترين آثار مكشوف در «ري» از 5000 سال پيش از ميلاد است . آثار اسمعيل آباد، نزديك قزوين، و «تورنك تپه» در گرگان، و تپه «ژيان» نزديك نهاوند، و شوش، و «تل بكون» ، نزديك تخت جمشيد با آثار مكشوف در تپه هاي مذكور در بالا تقريباً همدوره است وبه 5000 سال پيش از ميلاد تعلق دارد. آثار مكشوف در تل ابليس، نزديك كرمان تقريباً پانصد سال جوان تر است و با آثار تپه حصار، نزديك دامغان همزمان است. در بمپور نيز اخيراً آثاري بدست آمده كه نشان ميدهد اين ناحيه در حدود 2500 سال پيش از ميلاد مسكون بوده است.
آثار مكشوف در «خوروين» نزديك قزوين خيلي نزديك به ماست، و احتمالاً متعلق به حدود 1250 سال پيش از ميلاد، يعني زماني است كه فكر ميكنندآريايي ها وارد اين سرزمين شده اند، و در تمام جلگه هاي حاصلخيز كنار «كوير» از «ري» تا كاشان مستقر گرديده اند. در تپه سيلك كاشان نيز آثاري از آنها بدست آمده است.
بعضي ها معتقدند كه آريايي ها از مكان ديگري به اين سرزمين نيامده اند واز ابتدا درين سرزمين بوده اند، ولي مطالعة آثار متعلق به حدود 1250 سال پيش از ميلاد در تمام سرزمين ايران، اعم از سواحل درياي خزر و جلگه هاي كنار كوير، و دره هاي آباد مغرب ايران، و حتي نواحي جنوبي ايران، مانند شهداد و لوچستان، نشان ميدهد كه در اواخر هزارة دوم پيش از ميلاد تحولات فوق العاده اي در طرز بخاك سپردن مردگان، و شكل ظروف گلي و نقوش آن، بوقوع پيوسته كه در طبقات زيرين، يعني لايه هاي قديم تر از آن وجود نداشت. مثلاً در نقش ظروفي كه در لايه هاي قديم تر پيدا شده تصوير اسب ديده نميشد، در حالي كه روي ظروف گلي منقوش در اواخر هزارة دوم پيش از ميلاد تصوير اسب بيش از هر چيز روي ظروف سفالين ظاهر ميگردد.
دانشمندان باستان شناس اعتقاد دارند كه يكي از دلايل برتري آريايي ها بر مردمي كه پيش از آنها در اين سرزمينها زندگي مي كردند آشنايي به فنون اسب سواري بوده است. شايد به همين دليل باشد كه بيشتر پادشاهان داستاني ما، مانند لهراسب و كشتاسب و بيوراسب و غيره، نامشان با كلمة اسب تركيب شده است. بعلاوه در يشت هاي مخلتف اوستا، خصوصاً در يشت 17 كه مربوط به «ميترا» ست بارها از اسب هاي خوب و سركش نام برده ميشود.
درايوش اول نيز چندين بار از «كشورش كه مردان و اسبان خوب دارد» ياد كرده است. پيش از اين تاريخ نشانه اي از وجود اسب در اين سرزمين ها به چشم نمي خورد . مثلاً در كتبيه هاي ميخي متعلق به اوايل همين هزاره كه در شوش پيدا شده صحبت از «خركوهستاني » است، و معلوم ميشود كه مردم اين نواحي تازه آشنايي به وجود اسب پيدا كرده بودند، و با مقايسه خر ، كه در ميان آنها خوب شناخته شده بود، آنرا «خر كوهستاني» ناميدند، زيرا از طرف نواحي كوهستاي واقع در مشرق بين النهرين، يعني ناحية جبال زاگرس، به آن نواحي رسوخ پيدا كرده بود.

(شكل 1)
(شكل 1) در اوايل هزارة اول پيش از ميلاد مسيح، يعني در حدود 3000 سال پيش، مردمي كه بين سفيدرود و جلگه هاي مرتقع عمارلو و اشكور مسكن داشتند به آن درجه از تمدن و هنر رسيده بودند كه مجسمة خوك وحشي را كه در جنگل هايشان زياد ديده ميشد با گل قرمز كه در دسترسشان بود بصورت تصنعي طوري مجسم نموده اند كه امروز به آساني ميتواند در كنار جديدترين شاهكارهاي هنر مجسمه سازي در بزرگترين موزه هاي دنيا قرار گيرد و با كار هنرمندان عصر حاضر رقابت نمايد. اين مجسمة خوك وحشي يا گراز امروز در يكي از مجموعه هاي خصوصي در تهران حفظ ميشود واز ناحية فوق بدست آمده است.
آهن هم در همين تاريخ، يعني در اواخر هزارة دوم پيش از ميلاد ، كه به اعتقاد ما مقارن با برتري آريايي هاست، در طبقات پيش از تاريخي ظاهر ميگردد. نه اينكه پيش از آن مردم به وجود آهن آگاهي نداشتند، ولي بقدري استفاده از آن ناچيز بود كه بصورت فلزي قيمتي در ميان آنها معمول بود و از آن فقط گوشواره و انگشتري يا جواهر ديگري از همين نوع ميساختند، ولي در اواخر هزارة دوم يعني در حدود 1200 سال پيش از ميلاد استفاده از آهن بقدري زياد شد كه خنجرها و سرنيزه ها و شمشيرها را از آهن ساختند. پيش از آن سلاح هاي مردم از برنز ساخته ميشد. سلاح هاي آهنين سبك تر و مؤثرتر از سلاح هاي برنزي بود و ساختن آن راحت تر بود، و همين امر سبب برتري اقوام آرايي بر ديگران شد.
اگر عموميت يافتن استفاده از اسب و آهن را از خصوصيات تمدن مردم آريايي نژاد بدانيم كه در اواخر هزارة دوم پيش از ميلاد وارد اين سرزمين شدند، بايد اعتقاد به اين مطلب پيدا كنيم كه ورود آريايي ها مقدمات ايجاد شاهنشاهي بزرگي را كه روي پايه و اساس مساوات بين تمام ملل قرار داشت فراهم ساخته است.
بعضي ها ميگويند: چرا ميگوييد آريايي ها به ايران آمدند، شايد از ابتداي خلقت بشر در همين سرزمين بوده اند. من كوشش مي كنم بنابر آنچه كه در اعتقاد من است جواب اين سوآل را بدهم.
دليل مهمي كه ميتوانيم در اين مورد بياوريم اين است كه مردمي كه اين شاهنشاهي را بوجود آوردند به زبان آريايي تكلم ميكردند، واين زبان در ميان تعدادي از ملل مانند «هيت ها» و «ميتاني ها» از اوايل هزارة دوم معمول بود واز اواخر همين دوره بين تمام مللي كه اروپا و شبه جزيرة آناتولي و فلات ايران و هندوستان را مسكون كردند معمول گرديد. بنابراين طبيعي است فرض كنيم كه تمام اين قبايل در ابتدا با يكديگر همسايه بودند و در اوايل هزارة دوم به سبب تحولات اقتصادي و اجتماعي و كم بودن مراتع، به سرزمينهاي مزبور مهاجرت كردند.

(شكل 2)
مثلاً زبان انگليسي امروز در تمام امريكاي شمالي و استراليا، زبان مادري مردم است، و ما ميدانيم كه ساكنان اين نواحي از انگلستان به آن نقاط مهاجرت كرده اند.
البته اين سوآل پيش ميآيد كه آن مكاني كه در ابتدا اين اقوام آريايي با هم همسايه بوده اند كدام نقطه از جهان بوده است. ما اين مطلب را فقط از نقطة نظر باستان شناسي مطالعه ميكنيم، چون از ديدگاههاي ديگري نيز ميتوان آنرا بررسي نمود.
در صورتي كه بپذيريم نقطه اي كه مورد نظر ماست در خارج از سرزمين ايران قرار داشته است بايد بهر حال اين فرض را قبول كنيم كه اين مهاجرت ها از شمال سرزمين ايران بطرف جنوب انجام گرفته است.
(شكل 2) در حدود 5000 سال پيش در ناحيه اي كه امروز تحت عنوان چغاميشن شناخته ميشود و در خوزستان قرار دارد، مردمي مسكن داشتند كه به رموز شهرنشيني آشنايي داشتند. روي يكي از مُهرهاي استوانه اي شكل كه بوسيلة آقاي «دلوگاز» باستان شناس معروف امريكايي ، درچغاميشن كشف گرديده، نقش بالا در روي آن، مانند مُهرهاي امروزي، كنده شده، در طرف راست يك بانوي خانه دار روي سكويي نشسته مشغول ريسيدن پشم ميباشد. در برابرش سگي نشسته. معلوم ميشود در آن زمان سگ اهلي شده بود و گله داري معمول بود. در طرف چپ بانوي ديگري با تكان دادن «دوشان» هايي كه از گل پخته كه هنوز هم در بسياري از نقاط ايران معمول است، مشغول گرفتن كره از شير ميباشد. مردم خوزستان در آن زمان سابقة درازي در راه شهر نشيني طي كرده بودند.
اين مطالب از نظر باستان شناسي بسيار روشن است، زيرا آثار بسيار كهني كه در بسياري از نقاط جنوبي ايران بدست آمده خصوصياتي را كه در بالا ذكر كرديم شامل نيست، و بيشتر با تمدن مردمي مطابقت ميكند كه شايد از ده هزار سال پيش در تمام سرزمين ايران و شبه جزيرة آناتولي و جلگة بين النهرين پراكنده بوده اند و هيچوقت نتوانسته اند حكومت مقتدري بوجود آورند كه مركزيتي داشته باشد و شامل تمام اين نواحي گردد. مثلاً ما نميدانيم كه اين اقوام به چه زباني تكلم ميكرده اند، چون خطي از خود بيادگار نگذاشته اند. خطوطي كه در بين النهرين كشف شده نشان ميدهد كه مردم آن نواحي تا اوايل هزاره اول پيش از ميلاد منحصراً به زبان سامي تكلم ميكرده اند ولي از زباني كه بين ساكنان فلات ايران معمول بوده هيچ اطلاعي نداريم . فقط اين مطلب روشن شده است كه نام بسياري از سركردگان مردمي كه در هزارة دوم پيش از ميلاد، يا كمي پيش از آن، در دره هاي جبال «زاگرس» به گله باني مشغول بوده اند آريايي است.
آقاي «كارلووسكي» باستان شناس جوان امريكائي در جنوب ايران در ناحيه اي بنام «تپه يحيي» آثاري از خط معمول بين مردم آن نواحي را بدست آورد، ولي اين آثار بسيار ناچيز است و فقط شمارش اعداد را نشان ميدهد.
اينطور گفته شده است كه اين خطوط از 3500 سال پيش از ميلاد است، و تجزيه بوسيلة روش كاربن 14 نيز اين مطلب را تأييد كرده است.
سابقاً باستان شناسان اعتقاد داشتند كه براي اولين بار خط در ناحية شوش بوسيلة سامي نژاد ها در حدود سه هزار سال پيش از ميلاد اختراع شد، و در عرض مدت دو هزار سال تحولات متعدد در آن رخ داد تا منجر به ايجاد خط ميخي بابلي و آشوري گرديد.
خط بابلي و زبان بابلي و ايلامي حتي درزمان هخامنشي ها معمول بود و بهمين سبب است كه شاهنشاهان هخامنشي كتيبه هاي خود را علاوه بر زبان فارسي باستان به زبان وخط بابلي وايلامي نيز مينوشتند. ظاهراً داريوش اول خط فارسي باستان راكه بصورت ميخي است از خط بابلي اقتباس نموده و در ايران معمول كرده است.
اگر خطوط مكشوف در «تپه يحيي» به 3500 سال پيش ازميلاد برسد عقايد پيشين راجع به آغاز ايجاد خط در مشرق زمين بهم ميخورد. هنوز از آن نتيجة قطعي در اين مورد بگيريم، و بهرحال اين مطلب نيز در پيش است كه كتيبه هاي ميخي كه ممكن است در «تپه يحيي» بدست آيد بزبان سامي خواهد بود يا بزبان ديگر؟ به عبارت ديگر سوال اصلي اين است كه آيا آريايي ها پيش از آغاز تشكيل شاهنشاهي هخامنشي از خطي استفاد ميكرده اند يا خير.
بنابر شرحي كه در بالا داده شد معلوم شد كه از حدود 6000 سال پيش از ميلاد تا حدود 1200، مردمي كه هنوز معلوم نشده از چه نژاد، يا لااقل از چه دسته انسان هايي بوده اند، در تمام سرزمين ايران تمدن هاي پيشرفته اي بوجود آورده اند و با مردم آتاتولي و بينالنهرين مبادلات بازرگاني و فرهنگي داشته اند. در حدود 1200 پيش از ميلاد آثار دسته هايي از اقوام آريايي، خصوصاً در مغرب و شمال و جنوب غربي ايران ظاهر ميشود، و تقريباً 500 سال ميگذرد تا نخستين شاهنشاهي از قوم آريايي در سرزمين ايران بوجود ميآيد.
اين مطلب ما را وادار ميكند كه باز راجع به آمدن يا نيامدن آريايي ها از نقطة ديگري به سرزمين ايران گفتگو كنيم. اينك كوشش مي كنيم يكي از نواحي فلات ايران، ناحية ساحلي درياي خزر را از اين جهت مورد بررسي قرار دهيم:
كاوش ها و بررسي هاي باستان شناسي كه تا اين تاريخ در سواحل درياي خزر بعمل آمده نشان ميدهد كه در حدود 1500 سال پيش از ميلاد چند قوم كه با يكديگر همزبان بوده اند، در تمام سواحل جنوبي درياي خزر مستقر گرديده اند. تمدن غار «هوتو» و غار «كمربند» كه از حدود ده هزار سال پيش در مازندران آغاز شده بود احتمالاً دنباله پيدا نكرد. بررسي هايي كه تا اين تاريخ در نواحي ساحلي درياي خزر بعمل آمده اينطور نشان ميدهد كه از اواسط هزارة دوم مهاجرت هاي ديگري در اين نواحي انجام نگرفته است.
اينطور بنظر ميرسد كه اقوامي كه از كلاردشت تا نواحي واقع در جنوب «املش» و «تماجان» و «اُمام» و «سُمام» و «اِشكور» و «عَمارلو» و رودبار مسكن اختيار كردند مورد تجاوز همسايگانشان قرار نگرفتند، زيرا عبور از راههايي كه به آن نواحي پايان مي يافت آسان نبود. ناحية «مارليك» و «كلورز» و نقاط ديگري كه در كنار سفيد رود قرار داشتند بيشتر از ديگر نواحي با همسايگان خود نزديك شدند. احتمال دارد كه از راه طبيعي و آساني كه اين رودخانه در رشته جبال البرز باز كرده بود رابطة نزديكي بني نواحي شمالي ايران وكشورهاي مقتدر آشور و ماد و «مانّايي» و حتي «سكايي» برقرار شده باشد.
بهرحال در حدود قرن نهم پيش از ميلاد در دو طرف سفيد رود در حدود رستم آباد امارت نشين هاي متعددي بوجود آمده بود كه مردم آن در ساختن كوزه هاي سفالين گلي و مجسمه هاي گاو و جام هاي زرين و زينت آلات و غيره سليقة بخصوصي نشان داده اند و آثارشان نشان ميدهد كه تمدن وهنر آنها بسيار پيشرفته بود. اين امارت نشين ها در حدود قرن هفتم پيش از ميلاد احتمالاً بوسيلة مادها يا آشوري ها يا كشورهاي مقتدر ديگري كه همساية آنها بودند منهدم گرديدند.
ناحية ساحلي جنوب درياي خزر در همين زمان و حتي مدت ها پيش از آن معبر آساني براي عبور اقوام شمالي بسوي دره هاي حاصلخيز و مراتع كوهستانهاي مغرب ايران بود. از آن راه اقوام مزبور ميتوانستند به آساني به شهرهاي پرثروت بين النهرين دست يابند. بعلاوه سواحل مغرب درياي خزر براه طبيعي قفقاز برميخورد، و اين ناحيه در ميان درياي خزر مانند «هيت ها» و «ميتاني ها» و «كاسي ها» و شايد مادها و پارس ها و بعد از آنها «سكايي ها» و «كيمري ها» از آن براي ورود به شبه جزيرة آناتولي و فلات ايران وكلية جلگة بين النهرين استفاده ميكردند.
 (شكل 3)
(شكل 3) هنرمندان نواحي واقع در ارتفاعات جنوب درياي خزر معمولاً با شكل حيوانات بازي ميكردند و آنها را بصورت مصنوعي در ميآوردند، همانطوري كه هنرمندان امروزي ميكنند، ولي گاهي نيز از روي طبيعت تقليد مي كردند و يكي از بهترين نمونه هاي اين نوع كار مجسمة كوچك گراز و حيوان شكاري ديگري است كه در اينجا عكس آن ديده ميشود و در آن حركات اين دو حيوان خوب نشان داده شده است. اين دو مجسمة گلي نيز در يكي از مجموعه هاي خصوصي در تهران حفظ ميشود و در املش نزديك رودسر خريده شده. احتمالاً از يكي از قبرهاي واقع در عمارلو يا در اشكور كشف گرديده است.
اگر قرابت زبان و عادات و رسوم مردم سواحل جنوبي درياي خزر، يعني «گيل ها» و «ديلم ها» و «تَپوري ها» و «آماردها» را با طالش ها در نظر بگيريم اينطور بنظر ميرسد كه تمام اين اقوام از راه گردنه هاي قفقاز و سواحل طالش به طرف گيلان و تپورستان آمده باشند، و چون سواحل درياي خزر براي زندگي مناسب نبو به ارتفاعات واقع در كنار جنگل ها رفته به گله داري در مراتع سبز جلكه هاي مرتفع البرز مشغول شدند. امروز در تمام اين نواحي قبرهاي متعدد از آنان وجود دارد، ولي تا اين تاريخ هيچ اثر ساختماني از منازل آنها بدست نيامده است. امروز در همين واحي پاية خانه ها را از قلوه سنگ وقسمت بالايش را از چوب ميسازند. شايد هم هنوز كاوش هاي دقيق براي پيدا كردن آثار مسكوني آنها بعمل نيامده است.

(شكل 4)
بهرحال تعداد قبرهايي كه در جلگه هاي مرتفع واقع در كنار جنگل هاي گيلان ومازندران قرار دارد بقدري زياد است كه بايد تصور كرد كه احتمالاً اجتماعاتي در آن نواحي مسكن داشته اند و آثار خانه هايشان ازميان رفته است.
در ناحية مارليك و كلورز از قبرها آثار بسيار زيبايي بدست آمده كه هر كدام شاهكاري از هنراند.
بنابر گفته هاي بالا ميتوانيم اين نتيجه را بگيريم كه مردمان سواحل جنوبي و غربي درياي خزر جزو اقوامي هستند كه بزبان آريايي صحبت ميكنند و در حدود 1500 سال پيش از ميلاد مسيح احتمالاً از راه قفقاز و طالش به اين نواحي مهاجرت كرده اند و در ارتفاعات كنار دريا به گله داري و زراعت مشغول شده اند و تا اين تاريخ با هيچ قوم ديگري مخلوط نشده ومهاجمات متعددي كه در سرزمين ايران به وقوع پيوسته نتوانسته است آنها را تحت تأثير قرار دهد.
(شكل 4) مردمي كه در ارتفاعات البرز يه گله داري مشغول بودند مانند اقوام ديگر آريايي با استفاده از اسب آشنايي داشتند و براي اينكه در دنياي ديگر نيز بتوانند از وجود آن استفاده كنند، مجسمة كوچك گلي آنرا در قبرشان ميگذاشتند. در ايام قديم تر خود اسب را مي كشتند و در گور قرار ميدادند. اين مجسمة كوچك از گل پخته در ارتفاعات واقع در جنوب املش كشف گرديده وامروز در يكي از مجموعه هاي خصوصي حفظ ميشود.
دكتر عيسي بهنام
نویسنده : موسوی | ساعت 12:5 بعد از ظهر روز پانزدهم آذر 1389
| لینک ثابت
بررسي راه هاي باستاني دشت قزوين به جلگه گيلان
کلیشم حلقه اتصال راه های قدیم قزوین یا دالمرز به دیلمان، سیاهکل، لاهیجان، املش لنگرود، رودسر تا زمان صفویه (رشت ، انزلی از زمان صفویه).راههای حمل ونقل ابریشم و برنج جلگه گیلان و ماهی بحر خزر و چوب و الوار و زغال جنگل های گیلان به قزوین ، ری ، قم ، کاشان و اصفهان خصوصاً ابریشم لاهیجان که در صنعت فرش بافی فرش ابریشم کاشان هنوز هم مورد استفاده می باشد.
در بررسی های به عمل آمده از متون کتب تاریخی و جغرافیایی قبل و بعد از اسلام و با توجه به آثار باستانی کشف شده در منطقه کلیشم و ناحیه فاراب که کلیشم همیشه مرکز فاراب و زیر مجموعه دیلمان قدیم بوده است. آثار موجود در کلیشم مانند قلعه قلکی بسر با به زبان محلی قلائی که در آنجا چیزی شبیه صندلی از جنس مفرغ بیر ون آمده و قبر بابامیلحود در شرق کلیشم سر راه قدیم شاهیجان اشکوسمام و قبرستان گبری خرچاک و امامزاده سید ابراهیم تورار با قدمت 750 ساله و امام زاده احمد محمد ناوه و قلعه کالاسی ناوه و قبور گبري و آثار خرابه هاي قديمي و قلعه هاي كهن نزديك ويه و قلعه درمخاني ويه و قلعه چله خاني يكنم و قلعه خرپو و آثار تيله و سفال چراكو كه نام اوستايي چراكو چخرگر يا پشت خارگر ميباشد و بسیاری دیگر آثار موجود در منطقه نشان دهنده اهمیت راه کلیشم به قزوین و کلیشم به دیلمان سیاهکل و کلیشم املش قبل از اسلام و بعد از اسلام به علت نزدیک بودن مسافت قزوین به کلیشم و کلیشم با املش و کلیشم با دیلمان سیاهکل می باشد بعد از اسلام مورد استفاده بیشتری پیدا کرد خصوصاً بعد از روی کار آمدن آل بویه که زائران حج و زوار کربلای معلی از این راه می رفتندبه قزوین از قزوين می رفتند برای همدان، کرمانشاه، قصر شیرین تا بغداد کوتاه ترین راه اتصال قزوین به املش دیلمان، سیاهکل راه کلیشم می باشد. این راه تا دهه های اول و دوم قرن نوزدهم مورد استفاده بوده و در حال حاضر هم به علت عدم توجه به سختی مورد استفاده می باشد فقط موتورسیکلت ماشینهای شاسی بلند – نیسان جیپ رفت و آمد می کنند.
مردم کلیشم مردمانی با غیرت و با تعصب و با اعتقاد به مذهب شیعه و علاقه خاصی به خاندان پیامبر (ص) و امامان و معصومین دارند و احترام زیادی برای سادات قائل هستند و به مهمان نوازی و امانت داری معروف هستند. از قدیم الایام کاروانها برنامه حرکتشان را طوری تنظیم می کردند چه از زمان حرکت از املش و سیاهکل دیلمان به کلیشم قزوین یا از قزوین به املش دیلمان و سیاهکل شب را در کلیشم اطراق می نمودند و پیران که در قید حیات هستند از کلیشم به نیکی یاد می کنند.
ما در اینجا فقط برای اثبات قدمت تاریخی کلیشم فقط به چند نکته اشاره می نمایم در جزوه های بعدی برای هر مورد مفصلاً توضیح خواهیم داد.
1 – بعد از واقعه عاشورا و شهادت حضرت سید شهدا در کربلای معلی و سختگیریهای امویان بر علویان اولاء طیبه و طاهره و علی ابن ابیطالب (ع) و ذریه پیامبر (ص) آمدند به طرف ایران و بسیاری هم به دست عوامل حکومت جابر سفاک امویان به شهادت رسیدند و پس از سقوط امویه ،عباسیان با حمایت ایرانیان به خلافت رسیدند اما نمک نشناس بودند بسیاری از سرداران سپاه را كه ايراني بودند از بین بردند مثل ابومسلم خراسانی و عباسیان با مکر و حیله و تزویر و ریا برای یکه قدرت تکیه زدند و بر اولاد پیامبر (ص) و علی ابن ابیطالب و سادات بسیار سخت گیری نمودند و بسیاری را به شهادت رساند که در تاریخ ثبت است . ما در اینجا به چند نکته تاریخی برای اثبات قدمت تاریخی منطقه اشاره مینماییم .
1- آمدن حسن ابن زيد ابن علی ابن حسین (ع) به منطقه دیلمان که باعث به وجود آمدن فرقه زیدیه در ایران گردید خصوصاً در دیلمان و طبرستان.
2 – بعد از واقعه صحرای فخ در نزدیکی مکه مکرمه که جنگ نابرابر بین علویان و عمال حکومت عباسیان در سال 175 هـ.ق یحیی ابن عبدالله ابن حسن ابن المثنی حسن ابن علی ابن ابیطالب (ع) که به صورت گمنام و پنهانی از شهری به شهر دیگر رفت به توصیه فضل ابن یحیی برمکی به دیلمان پناهنده شد آل برمک در دستگاه خلیفه بودند اما بیشتر کوشش پنهانی می کردند تا علویان در امان باشند مردم منطقه دیلمان با راهنماییهای اولاد علی ابن ابیطالب (ع) با اسلام آشنا شدند. یحیی ابن عبداله ابن حسن در 187 هـ.ق بر علیه خلیفه قیام نمود و شهر قزوین را متصرف شد و از طرف خلیفه به حکومت قزوین دیلمان منصوب شد و با نیرنگ هارون الرشید به توسط زهر شهید شد. حدود سیصد سال سادات علویان حکومت دیلمان طبرستان را داشتند و بعد از آن سادات کیایی و مرعشی تا زمان صفویه سال 1000 هـ.ق در دیلمان و لاهیجان و فومن حکومت ملوک الطوایفی داشتند دیلمان قدیم 22 هزار کیلومترمربع از کناره های دریای خزر و از جنوب تا گردنه اسماعیل آباد قزوین تا تارم نزدیک زنجان از غرب تا گردنه حیران و از شرق تا نزدیکی گرگان بوده است که به مرور زمان در طول حکومتهای مختلف کوچک شده است سلطان سید هاشم که در سال 881 هـ.ق حاکم کلیشم بوده است. با قدرت گرفتن صفویه شاهان صفویه همه حکومتهایی را که سادات کیایی و مرعشی داشتند برانداختند. اما آل بویه حکومت طبرستان و دیلمان قدیم را به سادات واگذار گردیده بودند. (روستای بویه هنوز هم وجود دارد) اولین پادشاه شیعه از آل بویه معزّالدوله دیلمی بود .که بر علیه خلیفه وقت قیام نمود و وارد قزوین گردید از قزوین به ری رفت و پس از زیارت مرقد شریف حضرت عبدالعظیم حسنی و درست کردن مقبره و بارگاه در خور آن سید بزرگوار در سال 311 هـ.ق مقتدرانه وارد بغداد گردید و خلیفه وقت را عزل و کسی دیگر به عنوان خلیفه گذاشت که مطیع او بود و زمان ورود معزالدوله به بغداد مصادف بود با روز اول محرم که بنا به دستور ایشان عزاداری سید شهدا و مذهب شیعه آزاد گردید و به دستور معزالدوله بغداد و شهر های دیگر به مدت ده روز سیاه پوش گردیدند. اگر برای آل بویه که زحمت زیادی برای ترویج مذهب شیعه زحمات زیادی کشیده اند اگر بزرگداشتی گرفته شود مقداری از زحمات آنها قدردانی شده است. در طول حكومت يكصدو بيست ساله آل بويه ديلميان دوران شكوفايي فقه شيعه مي باشد علماي بزرگ فقه شيعه با خيالي آسوده به حمايت ديلميان توانستند كارهاي بزرگي انجام داده و تأليفات ارزشمندي از خود به يادگار بگذارند و شاگردان بسياري تربيت نمايند كه از تأليفات مهم آنها مي توان كتب اربعه فقه شيعه را نام برد كه در دوره ديلميان نوشته شده و علمايي كه سرآمد آنروز بوده اند و حوزه تدريس داشته اند شش نفرشان به شهر ري مي باشند عبارتند از :
1- شيخ كليني ( متوفي 329 ه. ق )كه مهمترين اثر فقهي وي كه جزو كتب اربعه شيعه اماميه نيز هست الاصول من الكافي است اين كتاب در عرض بيست سال تأليف شده و طوري تنظيم گشته كه در همه فنون علم دين به متعلمان و طلاب را كفايت و ره جويان را هدايت كند .
2- شيخ صدوق ( ابن بابويه 381-311 ه . ق )اثار او را 309 نوشته اند اما شيخ طوسي در الفهرست خود نزديك به 189 اثر از وي نام برده است ولي معروف ترين اثر شيخ صدوق كه در رديف كتب اربعه شيعه قرار گرفته من لايحضرو الفقيه مي باشد كه در 4 جلد تنظم شده و حاوي 5963 حديث است .
3- شيخ مفيد ( 413 -336 ه . ق ) آثار و تأليفات شيخ مفيد را بالغ بر 200 كتاب و رساله دانسته اند يكي از معروف ترين آثار او المقنعه في الفقه است كه پايه و اساس كتاب تهذيب الحكام شيخ طوسي بوده است .
4- شيخ طوسي ( شيخ الطائفه 460-385 ه . ق ) شيخ طوسي يكي از پايه گذاران حوزه علميه نجف مي باشد آثار او را بالغ بر 45 عنوان نوشته اند كه دو تا از آنها جزو كتب اربعه شيعه به شمار مي رود تهذيب الحكام و استبصار هر دو اين آثار در علم و الحديث و اخبار تنظيم و تأليف گرفته اند .
5- شريف رضي (406-359 ه .ق ) او در زهد پارسايي زبانزد خاص و عام بوده و از هر نوع خود نمايي و شهرت پرستي دوري مي كرده است . صيت و شهرت سيد رضي بيشتر به دليل تأليف گران سنگ او يعني نهج البلاغه است .
6- شريف مرتضي ( 436-355 ه . ق ) شريف مرتضي را مروج مذهب اماميه درسده چهارم هجري دانسته اند از معروف ترين اثار او غرر و درر كه به امالي مرتضي هم شهرت دارد مشتمل بر فنوني از ادب است همين اثر نشاني از وصعت و دانش و معلومات شهيد مرتضي است .
پايه گذاري شهر جديد نجف به همت عضدالدوله ديلمي بود كه بارگاه متبرك علي ( ع) را به بهترين نهو ممكن ساخت و بازسازي نمود و وصيت كرد كه او را در جوار آن بزرگوار به خاك بسپارند و او اولين ايراني بودكه در داخل بارگاه علي ( ع ) به خاك سپرده شد .
راههای قدیم که از املش و از سیاهکل به قزوین وجود داشته و دارد همیشه از کلیشم عبور می کرده و کلیشم حلقه اتصال راههای قزوین به شهرهای شمالی املش و دیلمان سیاهکل قبل و بعد از اسلام بوده است. به علت کوتاه بودن، نزدیک بودن املش به کلیشم و نزدیک بودن سیاهکل به کلیشم، نزدیک بودن کلیشم به قزوین همیشه مناسب ترین راه بوده است. که توسط آل بویه بازساز شده بود. دوباره به دستور شاه عباس اول مرمت و بازساز گردید آثار پلها و کاروانسراهای آن هنوز موجود می باشد. لاهیجان و فومن در تختگاه حکومتی در زمان حکومت سادات علوی و سادات کیایی و سادات مرعشی بود که شاه عباس اول پس از برانداختن آنها به توصیه وزیرش رشت را به عنوان مرکز ایالت انتخاب نمود که بتواند از سمت شرق به لاهیجان و از سمت غرب به فومن تسلط داشته باشد. سیاهکل از دیرباز دروازه گیلان شناخته می شده حالا مثل کلیشم در بن بست قرار دارد در قدیم الایام فرستادگان حکومت های وقت وتجار که مقصدشان منطقه دیلمان سیاهکل لاهیجان املش ، لنگرود، رانکوه هوسم (رودسر) بود از کرمانشاه، همدان از اصفهان، کاشان، قم از شهر ری می آمدندبه قزوین و از قزوین می رفتند به کلیشم و از آنجا که دوراهی می شد دست راست به طرف املش می رود ومستقیم به دیلمان و سیاهکل می رفتند، و از آنجا به شرق و غرب گیلان می رفتند راههایی که در متون تاریخی آمده به شرح ذیل می باشد:
1 – راهی که از لاهیجان به کیسم به سیاهکل به توتکی به لانای سرداب ، دیلمان آسیابر چراکو کلیشم پل با عظمت انبوه و بعد از گذشتن از الولک به قزوین می رسد در این مسیر دو کاروانسرا وجود دارد یکی کاروانسرای تی تی و دیگری سرداب وپل باستانی انبوه.
2 – راهی که به دستور شاه عباس ساخته شده است راه املش به دیلمان و کلیشم به قزوین – راه املش به دیلمان و کلیشم از خسیل دشت دوراهی می شود. از املش به کهلستان به حسین آباد بلوردکان هیلودشت – خرکال خسیل دشت زردشتان. دوراهی ناتیشکو به دیلمان شرچاک سیدسرا. زیل بره. نیاول کمس می رسد به دیلمان از خسیل دشت دو راهی می شود به امام چاکر رود بنه زمین پیرکوه از امام زاده ابراهیم تورار به کلیشم می رسد.
3 – راهی که از شرق کلیشم به طرف اشکور و سمام می رود بعد از گذشتن از قبر بابا میلهود به اردوسمان به پیشکیلیجان اسیاب سر شاهیجان به اشکور سمام می رسد. بابا میلحود یکی از سران فرقه اسماعیلیه پیروان حسن صباح می باشد و قبور مشابه در جاهای دیگر وجود دارد مثل راه املش بلوردکان و شیرچاک ناتیشکوه که به دست رهگذان سنگسار می شود.
4 – راه قدیم لنگرود که توسط صفویه ساخته شده است از لنگرود به کومله از کومله به خرشتم املش در بلورکان به راه شاه عباسی می افتد پس از گذشتن از مربو از طریق پیرکوه امام زاده تورار به کلیشم می رسد.
5 – راهی که از زمان آل بویه و بعداً توسط صفویه بازسازی شده بود از دیلمان به کلیشم به قزوین می رفته است از دیلمان باباولی .فیگورسر .شادران. زین پشته. وایژگی باجه سرا. کلیشم نواخان ، چشمه سیاب، پل انبوه، کنگرین دستگرد ، تله کومسار، سیاه سنگ، احمدخانی. سیر درده،رودخانه، انگشتک ، الولک، گردنه نیاق، طرطین، اسماعیل آباد به قزوین می رسد که در زمان صفویه یکی از پرتردد ترین راههای کشور بوده و راه زیارت هم شهرت داشته نزد مردم دیلمان، سیاهکل، املش بخاطر رفتن به سفر حج و کربلای معلی.
6 – بر سر راهی که از قزوین به اشکور، دیلمان، املش، رحیم آباد رانکوه، میرورد پل عظیمی است بنام روستای نزدیک آن یعنی انبوه این راه از قزوین به اسماعیل آباد، دستگرد چنارک می آید و پس از گذشت از پل انبوه (کرپی) که بر روی شاهرود زده شده است از سفید پشته بالا می رود و بعد از سیاهتله و چشمه سیاب به گردنه نواخان به دهکده بزرگ کلیشم می رسد در کلیشم به دو راهی تقسیم می شود از دست راست از طریق امام زاده تورار پیرکوه به املش می رود و مستقیم به پالان سنگ شوشه کش تاریک دره، دیلمان به سیاهکل می رسد.
7 – راه دیگری که کوتاه ترین راه از دیلمان به کلیشم می باشد از دیلمان به باباولی، ملومه، گیسل، علی وای عین شیخ خلشکو به کلیشم می آید هنوز هم موتورسیکلت و ماشینهای شاسی بلند، نیسان و جیب رفت و آمد می کنند به زحمت زیاد خصوصاً 6 کیلومتر از علی وای به کلیشم نمی دانیم این شش کیلومتر راه چقدر باید زمان بگذرد تا مرمت و بازسازی شود. برای شش کیلومتر راه که نیمی از آن مربوط به شهرستان سیاهکل و نیمی مربوط به شهرستان رودبار می باشد. مردم باید در زحمت باشند و بازسازی این راه و اتصال آن کلیشم که از کلیشم به انبوه سپس به قزوین می رسد. شهرستان سیاهکل از بن بست بودن خارج می شود. در طول تاریخ همه راه از کلیشم عبور می کرده است. کلیشم تا دیلمان سه فرسنگ فاصله دارد و همیشه مرکز فاراب زیر مجموعه دیلمان بوده است در جزوهای بعدی توضیح خواهیم داد که در سال 880 هـ.ق حدوداً 550 سال بیش سلطان سید هاشم حاکم کلیشم بوده است. که پس از زلزله مهیب سال 889 هـ.ق سید ظهرالدین مرعشی از طرف سیدامیر شاه کارکیا سلطان علی میرزا برای بازسازی کلیشم و منطقه فاراب انتخاب می شود. در سال 1004 هـ.ق به دستور شاه عباس اول نعمت اله خان صوفی به عنوان حاکم دیلمان انتخاب می شود و بعد از او بهرامقلی خان صوفی از طرف صفویان حاکم دیلمان بود زمان فتحعلیشاه قاجار محمدرضاخان بیک حاکم دیلمان بود در اواخر قاجار محمدخان مشیرالمالک حاکم دیلمان بود در همه دوران که دیلمان مرکز حاکم نشین بود. کلیشم مرکز منطقه فاراب بوده است فاراب قدیم از بیورزن تا زکابر و دگاسر و گشنه رود تا زنش دیار جان بوده است.
در سال 1304 مشیرالمالک حاکم دیلمان بود و قبل از آن سرتیپ رضاخان قزاق به تعقیب مجاهدین جنگل نیروهای میرزا کوچک خان جنگلی از رشت به دیلمان آمد از آنجا به کلیشم به انبوه از الولک به قزوین رفته است و در قزوین با نماینده انگلیس ملاقات داشته است که خود نیاز به توضیح جداگانه دارد. قبل از رضاخان نمایندگان انگلیس از میرزا کوچک خان خواسته بودند که تحت حمایت انگلیس حکومت ایران را به او بدهند اما آن مجاهد جنگل و روحانی آزاده قبول نکرد که البته این ماجرا نیاز به توضیح جداگانه دارد. مجاهدین جنگل از راه دیلمان کلیشم تا به الولک رسیده بودند که در اثر توافق دولتهای روس و انگلیس با هم دیگر و توافق عوامل انگلیس و روس با حکام محلی و تعدادی از خانهای محلی که خودش نیاز شرح جداگانه دارد. پشت مجاهدین جنگل خالی شد.
در سال 1316 هـ.ش ر ودبار بخشی از رشت بود در سال 1338 که رودبار به شهرستان تبدیل شد و منطقه فاراب از دیلمان جدا کرده به رودبار دادند و بر اثر نفوذ خانهای محلی مثل نصراله خان معروف به سرهنگ فرزند عبداله خان بیچانلو مرکزیت از کلیشم به جیرنده انتقال داده شد. کلیشم از سال 1369 شاهد پس رفت به جای پیشرفت بوده است خدمتی که مسئولین وقت شهرستان رودبار اعم از نماینده وقت مجلس و فرماندار وقت بخشدار عمارلو در جیرنده به کلیشم کردند یا عنادی که با کلیشم داشتنددر مورخه 14/7/69 روستاي پیرکوه با سی روستا از دهیاری و پاسگاه نیرو انتظامی کلیشم جدا کردند و به دیلمان سیاهکل دادند خدا خیرشان بدهد در دنیا و آخرت اگر کلیشم را می دادند به بخش دیلمان بهتر بود.
زمانی مسئولین شهرستان رودبار اقدام به این عمل کردند که مردم شریف کلیشم عزادار فاجعه زلزله خرداد 69 بودند و مشغول ایجاد سرپناهی برای زندگی اعضاء باقیمانده خانواده های خود بودند هیچ کس متوجه موضوع به علت دانش گرفتاری های موجود در آن وقت نبود. روستاها ی جدا شده از کلیشم به شرح ذیل می باشد:
1 – آسیاب سر 2 – بنه زمین 3 – پیرکوه بالا 4 – پیرکوه پائین 5 – پیشکیلیجان بالا 6 – پیشکلیجان پایین 7 – پینوند 8 – کلیجان کر 9 – جاران 10 – جلیسه 11 – چاکررود 12 – چمچال 13 – زنش 14 – زنش دره 15 – کار سنگ شاهیجان 6 – سردسرشاهیجان 17 – شاهیجان 18 – کلاک 22 – لرده 23 – لشکستان 24 – لوالی 25 – لیه چاک 26 – ملامحله 27 – وسمه جان 28 – هفت بند (هفت بود) 29 – یرشلمان 30 – یسن
مسئولین وقت با جدا کردن روستای ذکر شده کلیشم را در بن بست کامل قرار دادند. خداوند انشاءالله به آنها جزای خیر بدهد (آمین یا رب العالمین). و با این کار به جیرنده و لوشان هم خدمت کردند که هیچ وقت به علت نداشتن زیر مجموع جیرنده به شهر و لوشان به شهرستان مستقل ارتقاع پیدا نکنند و برای همیشه زیر مجموعه رودبار باقی بمانند: در عوض سیاهکل به شهرستان مستقل ارتفاع پیدا کرد و دیلمان به شهر.
همانطور که گفته شد بعداً در هر مورد توضیح داده خواهد شد.
در اینجا لازم است از خانم الهام روحبخش کلیشمی کارشناس باستان شناسی که در گردآوری این جزوه بنده یاری نمودند تشکر نمایم.
ابوالفرج می گوید که سادات بر اثر فشار عباسیان همیشه به دیلمان پناهنده می آوردند. از نوشته های ابن فقیه بر می آید که قزوین زمانی در اختیار دیلمان بوده است ابراهیم بن محمد استخری سال250 هـ.ق 920 م می گوید قزوین مرز دیلم است و از قزوین تا قرارگاه امیر دیلمان 12 فرسنگ می باشد و مقدسی که خود در قرن چهارم هـ.ق مدتی در دیلمان می زیسته است مینویسد که راه دیلمان به قزوین مورد تردد بوده است: مردم کلیشم از قدیم اکثراً دارای سواد خواندن و نوشتن بودند ودر تعلیم قرآن کریم به بچه های خود کوشش بسیاری داشتند که از روستای اطراف از مردم کلیشم دعوت می کردند که یک نفر برود به بچه های آنها خواندن قرآن تعلیم بدهد. روستای معروفی بود که در شهرهای دیگر اهالی روستای مجاور خود را کلیشمی معرفی می کردند.
امروزه کلیشم در بن بست قرار دارد و مخروبه می باشد در سال 1368 دارای بازار بزرگ که همه روستای اطراف تا اشکور تا کنگرین تا دیارجان خدمت ارائه می داد. کلیشم در سال 1368 دارای 30 مغازه خواربار ، خشکبار و پارچه فروشی – کارگاه آهنگری و صیغلی نعلبندی 10 واحد ، کارگاه حلاجی و نمدمالی 5 واحد. کارگاه پالان دوزی 5 واحد – آرایشگاه مردانه 6 واحد – خیاطی 10 واحد – کفاشی و دوخت و دوز لوازم چرم 5 مغازه – کارگاه مسگری و سفید کردن ظروف مسی – تعمیر چراغ و ساخت ظروف مسی 3 واحد – مغازه. قهوه خانه و محل ماندن مسافران که از روستای اطراف برای داد و ستد می آمدند 5 واحد .مردم کلیشم مردمی متدین هستند. در کلیشم سال 1368 سه باب مسجد 2 باب حمام عمومی – دبستان و مدرسه راهنمایی تحصیلی و دبیرستان وجود داشت که بسیاری از بچه های روستاهای اطراف در مدرسه راهنمایی تحصیلی و دبیرستان مشغول تحصیل بودند و در حال حاضر هم در مدرسه شبانه روزی تعدادی مشغول تحصیل می باشند. همانطوری که قبلاً گفته شد مردم کلیشم مردمانی مومن ، مسلمان و معتقد به مذهب شیعه و اعتقادات و ارادت خاصی به حضرت پیامبر (ص) و علی ابن ابیطالب (ع) و احترام ویژه ای برای سادات و ذریه حضرت پیامبر (ص) و اولاد علی ابن ابیطالب قائل هستند. روستای کلیشم به مهمان نوازی و مومن بودن و امانتداری در منطقه مشهور هستند. روستای کلیشم بیشترین تعداد شهدا را در حوزه شهرستان رودبار به اسلام و انقلاب اسلامی تقدیم داشته است. امروزه به علت بن بست بودن به سرای بزرگ سالمندان بیشتر شباهت دارد. از آن بازار بزرگ سال 1368 با آن تعداد زیاد مغازه با مشاغل مختلف امروزه مغازه های کلیشم به اندازه انگشتان دست هم نمی شود. با مرمت و بازسازی راههای کلیشم دو شهر از بن بست بودن خارج می شوند یکی 4 کیلومتر از علی وای به کلیشم که سیاهکل را به کلیشم وصل می نماید. دوم بازسازی و مرمت 8 کیلومتر راه پیرکوه به کلیشم که راه املش را به کلیشم وصل می نماید. سوم بازسازی و مرمت 10 کیلومتر راه کلیشم به انبوه تا کنار رودخانه شاهرود و پل باستانی انبوه به راه قزوین متصل می شود. و این راه تاریخی که نزدیک ترین راه از قدیم الایام بوده به سمت شرق استان گیلان از قزوین می باشد.انشاءالله به یاری حق و همت مسئولین ذیربط این مسئله محقق خواهد شد.راه های ذکر شده به کليشم تازمان زلزله کم و بیش قابل استفاده بود پس از زلزله متاسفانه مرمت وبازسازی ونگهداری 5 جاده ارتباطی که کلیشم 1- راه كليشم به خلشكوه به عليواي عین شیخ به ديلمان به سياهكل متصل مي شد2- راه كليشم به خلشكوه به چراكوه به عمارلو متصل مي شد3- راه كليشم به تورار به پيركوه به راه املش متصل مي شد4-راه كليشم به آردسامان شاهيجان به راه اشكور متصل مي شود. 5- راه كليشم به نواخان به انبوه كه به راه قزوين متصل مي شود.6-راه كليشم به جيرنده به لوشان متصل مي باشد.در حال حاضر فعال است و بازسازي بقيه راه ها مورد غفلت قرار گرفت بویژه راه علی وای به کلیشم که 6 کیلومتر میباشد وراه کلیشم به پیرکوه به فراموشی سپرده شد این که میگوییم مسئولین شهرستان رودبار به کلیشم لطف دارند نمونه اش اجرای مصوبه رییس جمهور محترم در سفر به استان گیلان میباشد که قرار شد سیاهکل از بن بست خارج شود موجبات بازسازی و مرمت جاده دیلمان به کلیشم خصوصا 4 کیلومتر از علیوای به کلیشم فراهم آمد اما ارادتی که مسئولین شهرستان رودبار به کلیشم داشتند راه را کج کرده از پیرکوه به کمنی از آنجا به انبوه درحال احداث میباشند . مسافت 6 کیلومتر که از علی وای به کلیشم را نادیده گرفتند وراهی را انتخاب کردند که هم مسافت بیشتری دارد وهم هزینه بیشتری میخواهد وهم برفگیر میباشد در صورتیکه راه عین شیخ علی وای به کلیشم قبلا احداث شده تنها نیاز به مرمت وبازسازی دارد وراه کلیشم به انبوه فعال می باشد آیا حذف کلیشم از مسیر راه سیاهکل ودیلمان به راه قزوین از سر ارادت مسئولین رودبار به مردم شهید پرور کلیشم میباشد یا حکایت دیگری دارد خداوند به آنها اجر جزیل عنایت فرماید .
تحقیق و گردآوری ولی روحبخش کلیشمی
مطالب تاریخی اين نوشته از منابع ذیل استخراج شده است: 1. تاریخ آل بویه 2. دارالمرز
3. تاریخ آستارا تا آستارا آباد (گرگان) 4. حدود العالم 5. تاریخ گیلان و دیلمستان 6. حسن صباح خداوند الموت 7. شهریاران گمنام 8. آرام آرای عباسی 9. جنبش زیدیه در ایران 10. سردار جنگل (میرزا کوچک خان ) 11. انقلاب مشروطیت تا زمان ما 12. تاریخ جهانگشای جوینی 13. تاریخ برامکه 14. تاریخ تنکابن 15. نگاهی به گیلان زمین 16. تاریخ گیلان 17. کتاب خان های دیلمان 18. گیلان در جنبش مشروطیت 19. قیام سادات علوی 20. حفاریهای مارلیک 21. چراغعلی تپه 22. آبادیهای کنار جاده ای ایران قدیم 23. دیلمان در گذر تاریخ 24. امرای گیلان 25. جیل و دیلم جوینی 26. گیلان و آذربایجان شرقی 27. خطی بر دیوار 28. تاریخ خانی لاهیجی 29. تاریخ های نهضت های ملی ایران از حمله تازیان تا صفاریان 30. تاریخ نهضتهای ملی ایران از صفاریان تا سقوط عباسیان 31. تاریخ شیعه و فرقه های اسلامی ایران تا قرن 4 هجری 32. بانوی دیلمان 33. از عرب تا دیالمه 34. احسن التواریخ 35. تاریخ بیداری ایرانیان 36. تاريخ مردم ايران از ساسانيان تا آل بويه 37. كتاب نارنجي از وزارت خارجه روسيه 38. كتاب آبي وزارت خارجه انگليس 39. اورنگ باختگان 40. خواجه تاجدار 41. دست نوشته های میرزا موسی منجم با شی (منجم السلطنه) که در زمان قاجاریه حاکم لنگرود بود. و بعداً حاکم استان گیلان شد. خانه ییلاقی (تابستانی او در روستای مرّبو بود و خانه زمستانی او در شهرستان لنگرود که جدیداً به موزه تبدیل شده است). 43. بویهیان 44.سیده ملک خاتون همسر فخرالدوله دیلمی 42. سفرنامه حمداله مستوفي
نویسنده : موسوی | ساعت 12:3 بعد از ظهر روز پانزدهم آذر 1389
| لینک ثابت
گیلان در عصر سنگ وفلز
گفتگویی با دکتر ناصر عظیمی درباره نشانه های حضور انسان و تمدن در گیلان عصرسنگ و فلز دکتر ناصر عظیمی در بررسی تاريخ گيلان صرفا از علم تاريخ بهره نمی گیرد. اوبرآن است که تاریخ یک علم بین رشته ای بوده ولازم است از علوم ديگر مثل باستانشناسی، اقتصاد، جامعهشناسی، جمعیت شناسی ، سياست، جغرافيای طبيعی و انسانی، آب و هواشناسی، زمينشناسی وغیره نیز به عنوان ابزارپژوهش ، استفاده کردتا بهتر بتوان لایه های ناشناخنه تاریخ را شکافت . او معتقد است که تفکيک علوم صرفا يک موضوع آکادميک بوده و به منظور اهداف آموزشی خاصی چنين رشتهرشته شده است در حالیکه تحولات تاریخی از مولفه های بسیارپیچیده وتودرتو واز حوزه های گوناگون زندگی اجتماعی ، اقتصادی و فرهنگی متاثراست که تنها به کمک علوم مختلف می توان گره های آن را گشود. . با او که اکنون کتاب جدیدش تحت عنوان « گیلان در پویش تاریخ» را در دست تهیه دارد به گفتگو نشستیم و این پرسشها را در میان نهادیم . پاسخ های او را بخوانید : س :آیا شواهدی از حضور انسان عصر سنگ ، در گیلان وجود دارد ؟ ج : نخست باید دونکته را یادآوری کنم. نکته ی نخست این است که بحث در باره ی موضوعات چنین باریک ودور از نظرزمان با ما، باید به غایت محتاط بود واز صدو ر احکام قطعی اجتناب کرد.ما به ویژه در خصوص زندگی انسان عصر سنگ در گیلان با داده های بسیار اندک روبرو هستیم. پروژه های مطالعاتی دراین خصوص نیز بسیار اندک واز انگشتان دست فراتر نرفته وآن هم بیشتر توسط پژوهشگران خارجی صورت گرفته که از یک نظر با سرزمین گیلان شاید به لحاظ زیستی چندان آشنایی نداشته باشند. نکته ی دوم این که در بررسی های تاریخی باید همیشه نقطه ی عزیمت تئوری باشد. به عبارت دیگر بدون داشتن تئوری در باره ی موضوع تحقیق ، نوشته اغلب به جمع آوری داده ها واسناد متعددی خواهد انجامید که کنارهم چیده می شوند بدون آن که مضمون علمی مشخصی راپی گیرد وخواننده را به درک علمی از قواعد تاریخی ودر اصل به حقیقت نزدیک نماید.تئوری به عنوان چراغ راهنمایی است که می توان به کمک آن گزیده قدم برداشت. پیداست که باید همواره مراقب بود تا شواهد واسناد موید تئوری باشند واگر در جایی شواهد واسناد پیدا شده تئوری را به چالش گرفته باشند، بایدکوشش کرد تئوری را به گونه ای دستکاری کرد تا توضیح دهنده ی همه ی اسناد وشواهدی باشد که دردسترس قراردارند.دراین زمینه باید تاکید کنم که به جای دستکاری ویا تغییر تئوری نباید تلاش کرد تا اسناد وشواهد را از نوشته حذف کرد. یعنی صورت مسا له رااز میان برداشت. این همان است که به جزمیت ایدئولوژیک ره می برد وبین تحقیق وتبلیغ فرقی نمی بیند. امادر باره ی پرسش شما. باید بگویم که من سالها پیش مقاله ای بلند تحت عنوان «گیلان، ریشه ها »در مجله ی گیله وا نوشته و در این باره مباحثی را طرح کردم.به اعتقاد من کليد بحث در مورد چگونگی حضور انسان عصر سنگ در گيلان معطوف به شناخت دقيق دو نکته است . نخست به سبب فقدان داده های مستند در گیلان لازم است تمدنهای همسايه ی عصر سنگ در اطراف گيلان شناسایی شوند. دوم اینکه شناخت زمينشناسی، جغرافيايی و شرايط اقليمی گيلان در طول دوره ی کواترنرعامل مهمی در شناخت حضور انسان عصر سنگ در گیلان خواهد بود. در مورد اول به اجمال باید گفت که حضور انسان در «گوبوستان» در جنوب غربی شهر باکو ، درغار هوتو، کمربند، تورنگتپه و گوهر تپه که همگی در نزدیکی بهشهر در شرق مازندران و تمدن پيشرفته عصر سنگ در تپه زاغه قزوين و به طور کلی در دشت قزوين نشان از آن داشت که در عصر ميانهسنگی و نوسنگی، انسان در نزديکیهای منطقه مورد بررسی ما يعنی پيرامون مرزهای امروزی گيلان نه فقط حضور داشت بلکه در برخی نقاط به سطح پيشرفتهای از فرهنگ و تمدن دست يافته بود که با پيشرفتهترين نقاط دنيا يعنی ميانرودان پهلو میزد. اخیراً کاوش های باستانشناسان عصر سنگ در شرق مازندارن یعنی در گوهر تپه نیزبه اکتشافاتی انجامیده است که نشان می دهد انسان دراین ناحیه در اواخردوره ی نوسنگی به سطح خانه سازی وحتاشهرنشینی رسیده بود. پیداست اگر از نظر فاصله ی استقرار این تمدن ها بخواهیم موضوع را مورد بررسی قراردهیم، انسان ها عصر مزولتیک ونئولتیک باید در گیلان هم زیسته باشند وبی تردید چنین بوده است. اما پرسش مهمتر این است که در کجای گیلان؟ پاسخ به این پرسش همان موضوعی است که به نکته ی دوم بر می گردد .یعنی به شرایط جغرافیایی گیلان در دوره ی کواترنر ویا دقیقتر بگوییم به دومیلیون سال اخیر بر می گردد.هرچندمطالعات زمین شناسی وجغرافیای طبیعی مربوط به دوره ی کواترنر گیلان هنوز در مراحل نخست خود قراردارد ولی به طور کلی ما می دانیم که جلگه ی گیلان در مجموع تا ده هزار سال پیش از میلاد یعنی حدود سیزده هزار پیش در زیر آب بوده وبنابراین در این محدوده نمی توانسته عرصه هایی برای زیست انسانی پدید آمده باشد. ازسیزد هزار سال به این طرف یعنی از پایان عصر یخبندان وفرارسیدن دوره ی هولوسن(عصرحاضر) نیز که به تدریج دریا شروع به عقب نشینی کرده واین عقب نشینی هنوز هم با پسرو وپیشروی در مجموع ادامه دارد، سبب شد تا جلگه ی کم ارتفاع گیلان از آب خارج شد. اما این جلگه هنوز برای زیست انسان عصر سنگ مساعد نبود. زیرا به محض عقب نشینی وپیدایش خشکی در جلگه ی گیلان، بلافاصله جنگل انبوه خزری تمام جلگه را پوشانده ومحیطی نامساعد برای زیست انسان عصر سنگ پدیدآورد. این جنگل ها چنان انبوه ودرسرزمینی باتلاقی وبدون زهکشی پدیدآمده بودند که زندگی در جلگه برای انسان به کلی نامیسر می کرد. س : اگر اشتباه نکنم شما می خواهید بگویید موضوع حضور انسان عصر سنگ رادر جلگه وکوهستان باید جدااز هم بررسی کرد ؟ ج : دقیقاً همینطور است.انسان در گيلان عصر سنگ را بايد در دو بخش جغرافيايی جلگه و کوهستان به گونهای متفاوت و با توجه به شرايط جغرافيايی آنها در عصر سنگ و توانايی ابزار سازی انسان اين دوره در انطباق با زيستگاههای منطقه مورد بررسی قرار داد. در بخش جلگهای تا دوره ميانهسنگی وحتا نوسنگی به احتمال قريب به يقين حضور انسان در کلیت آن ميسر نبوده است. با این حال ممکن است در دوره ی نوسنگی احتمالا انسانها به طور پراکنده در حاشيه ی رودخانهها به ويژه رودخانه ی سفيدرودکه بستری بدون پوشش فراهم می کرده، استقرار يافته و به تدريج از مسيرهای ارتباطی طبيعتساخته (نظير ساحل شنی رودخانه و ساحل شنی دريا) به درون جلگه سخت نامناسب برای زندگی انسان عصر سنگ نفوذ کرده و ساکن شده باشدد.اما نباید فراموش کنیم که انسان با ابزارهای سنگی حتا دوران نوسنگی نیز نمی توانست جنگل انبوه خزری در جلگه را پاک تراشی ودر آن در گروه های اجتماعی وسیع استقراریابد. حتا اگر می توانست چنین کند نمی توانست بر لجاجت طبیعت برای روئیدن گیاه وجنگل غلبه کند. نکته ی مهم دراین رابطه این است که نباید فراموش کرد که انسان دراین دوره تنها جزء کوچکی از اکوسیستم طبعیت بود وبه باور من او از جنبه ی زیستی وانطباق خود با طبعیت حتا ضعیف تر از جانورانی بود که دراین منطقه زیست می کردند. چرا که جانوران موجود دراین محیط همگی برخاسته از یک انتخاب طبیعی ومحصول شرایط جغرافیای طبیعی این منطقه بودند ودر نتیجه قدرت سازگاری آن ها با طبیعیت این منطقه به مراتب بیشتر از انسان هایی بودند که به لحاظ بیولوژیک در شرایط محیطی دیگری برخاسته وبه این منطقه مهاجرت کرده بودند ودراین جا تنهامی باید به کمک ابزار وهوشمندی خود، زندگیش را با محیط این منطقه سازگار نماید. فصل تدارک برای این انطباق بسیار طولانی بود. زیرا انسان ها یی که پا به این منطقه گاشته بودند ،دراین منطقه با محیط به کلی متفاوتی روبروشدند که نظیر آن را از مراکش تا مرزهای هند امروزی در هیچ جا ندیده بودند. می خواهم تاکید کنم در هیج جادراین محدوده چنین سرزمین متفاوتی از نظر زیست برای انسان وجود نداشت.دراین زمینه بحث بسیار است . اجالتاًعلاقمندان این بحث می توانند برای تفصیل بیشتر همان مقاله مراجعه کنند. هر چند باید توضیح بدهم که آن نوشته گامی است نخست دراین زمینه وشایسته ی تدقیق بیشتر است که درکتاب «گیلان در پویش تاریخ» قصد این کاررادارم. اما فرض بر آن است که در بخش کوهستانی استقرارها بسيار زودتر انجام شده باشد و احتمالا از دوره ی ماگدالنی انسان به ويژه در حاشيه ی بيرونی جنگل بین تنگه ی منجیل تا امام زاده هاشم یعنی دره ی سفيدرود از یک طرف تا ديلمان وعمارلواز طرف دیگر میتوانسته حضور داشته باشد. به عبارت دیگروقتی ما دراینجا از بخش کوهستانی خارج از جنگل در گیلان صحبت می کنیم که درآن امکان حضور انسان در عصر سنگ وجوددارد دقیقاً پهنه ای را مدنظر داریم که امروزه شامل تمام شهرستان رودبار وبخش دیلمان شهرستان سیاهکل والبته بخش کوچکی از نواحی جنوبی شهرستان رودسر واملش را که در خارج از جنگل واقع شده اند نیز در بر می گیرد.منظور ما از بخش کوهستانی دراین محدوده بی تردید شامل دره های رودخانه هایی نیز می شود که در این محدوده ی کوهستاتی به وفور یافت می شود واتفاقاً همین دره ها شرایط مساعدی در عصر سنگ برای سکونت وزیست فراهم می کردند. زیرا هم شرایط میکرو اقلیم گرمتری فراهم می کردند وهم غذا به ویژه آبزیان درآن فراوان بود وحیوانات بیشتری نیز در کناره ی دره ی این رودخانه ها برای شکار یافت می شدند. به ویژه اگردر نزدیکی این دره ها غارهایی وجودداشت بی تردی می توان رد پایی از انسان عصر سنگ درآن غارها پیدا کرد.اما باید تاکید کنم که در منطقه ی جنگلی کوهستانی ، شرایط برای زیست حتا از جلگه نیز برای انسان این عصر دشوارتر بود. س : آیا کاوش های باستانشناسی سخن شما را مبنی بر حضور انسان در این منطقه تایید می کند ؟ ج : یافته هایی که تا امروز توسط باستانشناسان عصر سنگ پیدا شده تئوری بالا را تایید می کند. چنان که گفته شدحداقل تا پايان دوره ی ماگدالنی (10هزار سال پيش از ميلاد) امکان حضور انسان با فنآوری عصر سنگ در پهنه جلگهای گيلان تقريباً وجود نداشت. چرا که اولا انسانی که در اين دوره زندگی میکرد قادر به ساختن پناهگاه برای خود نبود. آن هم پناهگاه در جلگه پرباران، مرطوب، باتلاقی و پوشيده از جنگل و بيشهزاری که در فصول سرد و گرم سال، پديدههای اقليمی و زيستی، دشواری های بسیاری بر زندگی و آسايش انسان اين دوره حاکم مینمود. دومين مانع عمده، نداشتن پناهگاه برای استراحت و مصون ماندن از سرما و گرما و امن ماندن از جانوران در پهنه ی جلگهای بود. با این حال اگر تمدن شناخته شده در دشت قزوين را به عنوان سنجه ی سطح پيشرفت و فرهنگ و افزايش جمعيت انسانی در اين دوره در نظر بگيريم که از نظر جغرافيايی در دروازه اصلی ورود به محدوده ی امروزی گيلان استقرار يافته بود، نمیتوان عدم حضور و فعاليت انسان در اين محدوده رادست کم به صورت گروه های کوچک تنها به دليل فقدان اثر و شواهد باستانشناسی پذيرفت. به ويژه اين که میدانيم در اين مورد هنوز پژوهشهای چندانی بدين منظور صورت نگرفته است.از اينرو معتقدم که اگرچه باستانشناسی برای دوره ی حتا نئولتيک ) نوسنگی ) هم در محدوده ی جلگه ی گيلان به آثاری دست نيافته است، ليکن بايد منطقا پذيرفت که به ويژه در دوره ی نوسنگی بخشهايی از جلگههای گيلان لااقل در امتداد و حاشيه ی رودخانهها و ساحل دريا و به ويژه حاشيه ی رودخانه ی سفيدرود به تصرف گروه های کوچک انسان درآمده باشد و نبود آثار باستانشناسی را بايد احتمالا در کمبود پژوهشهای باستانشناسی و مهمتر از آن در اقليم فرساينده جلگه ی بسيار مرطوب گيلان دانست. فراموش نکنيم که عمل هوازدهگی سنگ هادر هر سه الگوی شيميايی، زيستی و فيزيکی در اين محيط سخت فعال بوده است. هوازدهگی سهگانه ی فوق قادر است در نواحی بسيار مرطوب جلگهای گيلان، هر سنگی را برای دوره ی نه چندان طولانی پوکانده و به خاک تبديل کند. ولی باید بازهم تاکید کنم دردرون جلگه زندگی انسان عصر سنگ اساساً امکان پذیر نبوده واگر حضوری وجودداشت باید آن را در حاشیه ی رودخانه ی سفیدرود جستجوکرد که دره ی آن به نواحی جنوبی البرز وبه دشت قزوین وزنجان به عنوان مسیر ممکن مهاجرت به گیلان وصل بود. اما در مناطق کوهستانی موضوع کاملاً متفاوت است.برخی پژوهش های باستانشناسی عصر سنگ که در سالهای اخیر انجام گرفته دال بر ردپای انسان عصر سنگ در همین منطقه ای دارد که محدوده ی آن در بالا ارائه شد. منطقه ای از یک ناحیه ی به هم پیوسته ی کوهستانی که در خارج از جنگل واقع شده است. دست کم سه پژوهش موردی در گیلان بر حضور انسان عصر سنگ تاکید دارد. یک مورد در دشت رستمآباداست. يا به عبارت دقيقتر روستای «گنج پر» در نزديکی رستمآباد را که ظاهراً در آن بر اساس پژوهشهای باستانشناسی آثاری از سکونت انسان در 300هزار سال پيش! به دست آمده است. در اينجا باستانشناسان ژاپنی-ايرانی به محوطهای دست يافتهاند که به اعتقاد آنها انسان در 300هزار سال پيش در آن حضور داشته و آثاری از دستافزارهای سنگی از خود به جای گذاشته است.اگر اين کشف آنگونه که اعلام شده نشانه ی حضور انسان در 300هزار سال پيش در گيلان باشد، در واقع ما با نوع انسان پيش از نئاندرتالها در گيلان جنوبی روبهرو هستيم. شخصاً نمی توانم به یافته های این پژوهش اتکا کنم.چراکه دراین زمان حتا در مناطق مستعدتری در ایران یعنی در ایلام ، خوزستان وسواحل جنوبی ایران هنوز تقریباً هیچ اثرمهمی از این دوره دردست نیست. در هرحال اگر چه نمی توان به طور مطلق این یافته ها را رد کرد ولی پذیرش این یافته ها نیز اندکی دشوار است. مورد دیگر یافته ای است که در ناحیه ی عمارلو رودبار یافت شده وشامل دو محوطه ی مربوط به دوره ی پارینه سنگی جدید می باشد که توسط باستانشناسان ایرانی – ژاپنی پیدا شده واحتمالاً می تواند فصل جدیدی در پژوهش های این دوره از تاریخ گیلان بگشاید.اين دو پناهگاه انسان اوليه که دست افزارهاي سنگی آن در نزديکی روستا های «خل وشت» و«اسکابن» پيدا شده که من در مقاله ی مورد بحث در بالا آن را انسان عمارلو نامیده ام ، از مورد اولی مهمتر است.بنا به گزارش هيات ژاپني«پناهگاه (خل وشت)به وسيله حسين عبدی باستان شناس ايرانی كشف شده است( صداقت وروح علمی را دراین اعتراف ببینید!). اين پناهگاه در65کيلومتري جنوب شرقی رشت در کنار جاده ی جيرنده – لوشان در36درجه و39دقيقه ی عرض شمالی ودر49درجه و41دقيقه ي طول شرقی درارتفاع حدود900متری ازسطح درياهای آزادواقع شده است». در منابع نقشه اي ايران نقطه ی مسکونی به نام خل وشت دراطراف جاده ي جيرنده – لوشان وجود ندارد.نگارنده با استفاده از طول وعرض جغرافيايي پناهگاه ونشاني كلي رود نوجوب دركنارپناهگاه مكان تقريبي اين پناهگاه را در جنوب غربي روستاي اسكابن در بخش لوشان شهرستان رودبار تعيين كرده است..طول اين پناهگاه حدود 180متر وروبه طرف جنوب یعنی رو به آفتاب قرارگرفته است. يک چشمه در حدود 30متری جنوب غربی آن واقع شده است. باستانشناسان ژاپنی گفته اند که به هنگام بازدید مجدد در سال1381 که همراه گروه باستان شناس ايرانی بوده مجموعا18قطعه سنگ دست سازدرانتهای شيب دره ي رودخانه جمع آوری کرديم.حسين عبدی (کاشف پناهگاه) به همراه فريدون بيگلری(عضو گروه پارينه سنگی موزه ملی ايران)در گزارشی در مجله ی باستان شناسی وتاريخ(شماره ی 1و2سال1379-1380) در باره ی اين کشف می نويسند:«با توجه به ويژگيهای پناهگاه[خل وشت] وشمار اندک مصنوعات سنگی که اغلب وازده های توليد ابزارند،می توان احتمال داد که اين مکان، پناهگاه موقت گروههای شکارچی وگردآورنده ای بوده که درمسيرحرکت خود ازدره ي شاهرود به ارتفاعات بالاتر وبالعکس در اين محل اتراق می کردند.موقعيت آفتابگير پناهگاه،وجود يک چشمه در نزديکی آن ووجود منابع سنگ مناسب جهت ابزار سازی از امتيازاتی است که می توانسته باعث جلب توجه گروه های مذکور به اين محل باشد.» اين باستان شناسان با توجه به فقدان بررسی های باستان شناسی دوره ی پارينه سنگی در گيلان اظهار اميدواری می کنندکه«کشف يک پناهگاه صخره ای در ناحيه ی عمارلو گيلان شايد نقطه آغازی بر مطالعات پارينه سنگی در اين بخش ناشناخته البرز باشد» باستان شناسان ژاپنی در مورد محوطه ی دوم در همین ناحیه درگزارش خودمی نويسند: «محوطه ديگر(اسکابن) که آن هم توسط حسين عبدی در سال2001(1370)کشف شددر نزديکی روستای اسکابن درعرض جغرافيايي36درجه و40دقيقه شمالی وطول جغرافيايي 49درجه و48دقيقه ی شرقی در کنار جاده ی منجيل – لوشان ویا به عبارت دقیقتر جاده ي جيرنده – لوشان در ارتفاع 1000متری از سطح درياهای آزاد در شمال شرقی روستای خل وشت واقع شده است.دست افزار های پيدا شده. در اين محوطه در امتداد لبه ی غربی پناهگاه تقريبا در عميق ترين قسمت رودخانه فصلی نزديک آن پراکنده شده است.اين رودخانه در محل به « نوجوب» معروف است.عبدی در اين مکان 23قطعه و باستانشناسان ژاپنی تعداد 5قطعه از دست افزارهای سنگی ساخته شده توسط انسان را کشف کرده اند. چنانکه گفتيم فعاليت انسان ها در اين محل ها به اواخر دوره ی پارينه سنگی يعنی تقريبا منطبق بر دوره ی ماگدالنی(16 تا10هزار سال قبل از ميلاد) تشخيص داده شده است. ردپای انسان عصر سنگ درجدیدترین پژوهشی که توسط باستانشناسان کره ای وایرانی انجام شده وبه نظر می رسد از اهمیت به مراتب بیشتری نسبت به دو مورد پیشین برخوردار است ، در دره ی رودخانه ی پل رود است. این محل به سی پل(سی پرد)معروف است و در تقاطع دو شاخه از رودخانه ی پل رود در جنوب شهرستان رودسر ودر غرب کوه سماموس واقع شده است.در این جا غاری وجوددارد که « سام دٌر» و« یار شالمن»نامیده می شود. این غار دقیقاً در 25کیلومتری جنوب شهررحیم آباد رودسر در منطقه ای که دیگر پوشش جنگلی محومی شود، واقع شده وپژوهشگران کره ای درآن فسيل های به جا مانده ازبقايای حيوانات در درون غارهای آهکی، بقايايی از نوعی سنگ چخماق مربوط به عصر ميان سنگی را پیدا کرده اند. بدین ترتیب چنان که پیداست هرسه محوطه ی موردپژوهش درمحدوده ای که مامشخص کردایم واقع شده است . منطقه ی کوهستانی با دره های متعدد که پوشش جنگلی درآن یا وجود ندارد ویا جنگل درآن بسیار تنک است. س : گیلان در عصر فلز چگونه بوده است ؟ ج : يافتههای باستانشناسی، آغاز عصر فلز را که با کاربرد مس در تمدن بشر آغاز شده در 4500 سال پيش از ميلاد تعيين کرده است . انسان پس از کشف فلز، به دنبال فلزی بود که استحکام بيشتری داشته باشد. اين امکان پس از کشف قلع میسر شد. با ترکيب مس و قلع ، فلز سختتری بهدست آمد که برنز (مفرغ) ناميده میشد. عصر مفرغ در حدود 3000سال پيش از ميلاد آغاز شد و با کشف يک فلز مهم يعنی آهن که تاثير فوقالعادهای در تمدن، پيشرفت و ابزارسازی بشر ايجاد کرد، پايان يافت. در حدود 1350 پيش از ميلاد آهن کشف شد. دوره ی آهن در ايران تا سال 550 پيش از ميلاد، يعنی تا آغاز امپراطوری هخامنشيان با دوره های مختلف عصر آهن ادامه میيابد . در محدودهای که امروزه گيلان ناميده میشود هيچ اثری از حضور انسان در دوره ی تمدنی مس يعنی از 4500 تا 3000 سال قبل از ميلاد ديده نشده است. ما مجبوريم تا کشفيات جديد صبر کنيم و اظهارنظر قطعی در مورد اين دوره را به پیجويیهای باستانشناسی بیشتر موکول کنیم. وجود تمدن عصر مفرغ نیز مورد تردید است. دست کم به صورتی که واجد تشکیل اجتماعات بزرگی چون عصر آهن باشد، مورد تردید است. بدين ترتيب معمايی پديد آمده است که حل آن تا امروز با فرضياتی دنبال شده است. معما با اين پرسش بهجا و مهم پديد میآيد که اگر اين منطقه تا آغاز عصر آهن فاقد فعاليت انسان و پيدايش تمدن بوده است، پس چگونه است که در دوره ی آهن به ویژه دوره ی آهن (2) يکباره ما با تمدن پيشرفتهای چون تمدن مارليک-ديلمان و تالش روبهرو هستيم؟ به باور نگارنده پاسخ این پرسش کلیدی ومهم را بایددر تاریخ پر تلاطم دوره ی آهن در غرب ايران و مشخصاً در شناخت الگوی رفتار سياسی-نظامی پادشاهان آشور و انتخاب شيوه ی غارت مداوم و مستمر همسايگان توسط آشوریان از جمله نيمه ی غربی ايران امروز در جنوب دریاچه ی ارومیه و دره ی رودخانه ی قزل اوزن، يعنی گستره ی تحت اختيار مادهای آريايی و بوميان ايرانی دانست . آشوریان با غارت مستمر ومداوم خودبه عنوان بخشی از درآمد سالانه سبب تاراندن ساکنان اين منطقه به پناهگاه امن مارليک-ديلمان و تالش در پشت حصار البرز شده بودند. به عبارت دیگر نگارنده معتقد است ظهور وسقوط دوره ی تمدنی آهن در گیلان را باید با تحولات فوق مرتبط دانست. چنان که به محض سقوط دولت آشوردر614 پیش از میلاد، تمدن آهن گیلان نیز به تدریج از تک وتا می افتد وحتا دردوره های بعدی از چنین شکوفایی در گیلان خبر چندانی نیست.این نکته نیازمند تفصیل بیشتر است که نگارنده تا حدود در مقاله ی مورد بحث بدان پرداخته وبیش از این در اینجا نمی توان روی آن مکث کرد.اما فقط یک توضیح مختصر را لازم می دانم وآن این که با شروع غارت مداوم در منطقه ی پیش گفته که محدوده ی آن در سرشاخه های قزل اوزن واقع شده بود،مهاجران به ویژه نیروهای متخص ومتمول در امتداد رودخانه ی قزل اوزن به سمت شمال تنگه ی منجیل ورشته کوه البرزحرکت کرده وبه این ناحیه پناهنده شده وبه سبب دیرپایی دولت آشور به ناگزیز سکونت در این منطقه را با توسعه ی تمدنی در هم آمیخته ا ند.به باور من در تمدن دوره ی آهن در« آق اولر» نیز باید چنین اتفاقی افتاده باشد.شاهک های گیلانی دراین دوره با تنها دولت مبارز در مقابل آشوریان یعنی اورارتو همکاری استراتژیک بر قرار کرده بودند.برای رعایت انصاف باید بگویم که در شناخت تمدن دوره ی آهن در گیلان دو شخصیت علمی یعنی مرحوم دکتر عزت الله نگهبان که در غربت جان به جان آفرین دادو دوست فرهیخته وگرانقدرم دکتر محمد رضا خلعتبری به گردن ما حق بسیار دارند وهر پژوهشی در این دوره بایدخودرا مدیون تلاش ها ویافته های این پژوهشگران سخت کوش بدانند. س : این ها همه متعلق به دوره پیش از روی کار آمدن دولت مادها ست؟ ج : دقیقاً همین طور است. بر اثر پيدايش ژئوپولتيک ويژهای که در چهار سده ی نخست هزاره اول در منطقه ی خاورميانه ی امروزی پديدار شد، تمدن دوره ی آهن در گیلان به ناگهان به رشد و شکوفايی حيرتانگيزی در مارليک-ديلمان و تالش نائل شد که چشمها را خيره میکند و چنان که میدانيم نام و آوازه ی آن از مرزهای ملی فراتر رفته است. اين رشد و توسعه ی تمدن گيلان تا سقوط آشور در سال 614 ق.م به دست دولت آريايی ماد تداوم يافت. به باور من با پديدار شدن دولت ماد در غرب ايران و سپس با برانداختن دولت اورارتو، عملا شمال غربی فلات ايران نيز به قلمروی دولت آريايی ماد افزوده شد و شرايط مساعد ژئوپولتيکی عملا از بين رفت و در نتيجه از اين دوره به بعد قلمروی امروزی گيلان در روابط ديگری با اولين سازمان سياسی متمرکز ايرانی قرار گرفت که میتوانست سلطه خود را دستکم به صورت سلطه از راه دور بر آن اعمال کند. ما اين تحول پديدآمده جديد در تاريخ گيلان را که شرايط ژئوپولتيکی مناسب برای توسعه ی تمدن در گيلان را درپس از دوره ی آهن (2) منتفی مینمود، از آغاز روی کار آمدن دولت ماد میدانيم که بر روند شکوفايی تمدن در گيلان تاثير منفی برجای گذاشت و محرکهای رشد و شکوفايی تمدن دوره ی آهن(2) را از بين برد. س : چرا تشکیل دولت ماد بر شکوفایی تمدن گیلان تاثیر منفی نهاد ؟ ج : اگر بپذیریم که شکوفایی تمدن دوره ی آهن در گیلان محصول یک شرایط ژئوپولیتیکی خاصی بود که در نتیجه ی شیوه ی عمل غارتگرانه ی دولت آشور در غرب ایران بوجودآمده بود که در درنتیجه ی آن مهاجرت به منطقه ی مارلیک – دیلمان و تالش برای چند سده تداوم یافت ودر پرتو آن برای سال ها هم نیرو های متخصص وهم سرمایه ی فراریان به این منطقه سرازیر می شد، با سقوط دولت آشور توسط دولت ماد وپیدایش یک دولت مرکزی در فلات ایران ،نه فقط شرایط ژئوپولتیک پیشین به عنوان محرک توسعه از بین رفت بلکه شاهک های گیلانی به تدریج تحت سلطه ی دولت مرکز ی مستقر در فلات ایران درآمدند . درروابط جدیددیگر تقاضا برای تولید در پشت جبهه های جنگ غرب کشوردر فلات مرکز ایران برای قلمرو شاهک های گیلانی وجودنداشت. به عبارت دیگر در شرایط پیشین ، دومنطقه ی تمدنی مارلیک – دیلمان و آق اولر به عنوان پشت جبهه ی جنگ ساکنان غرب ایران وهمین طور دولت اورارتوبا آشوریان ، ضمن آن که پناهگاه مطمئنی برای مهاجران به حساب می آمد، ضمناً به عنوان منطقه ای امن به تقاضای تولیدبرای غرب کشور وبه ویژه دولت اورارتو پاسخ می داد ودر نتیجه در پرتو تقاضای روز افزون ،دائماً تولید گسترش وتوسعه می یافت. از طرف دیگر دیگر با تغییر در ژئوپولتیک منطقه با سقوط دولت آشور،در شرایط جدیددیگرمازاد اقتصادی به دست آمده در این مناطق در گیلان به جای تمرکز وبازتولید گسترده درهمین منطقه، به صورت مالیات به دولت های مرکز ی پرداخت واز منطقه خارج می شد. گیلان در این زمان دیگر به حاشیه سقوط کرده بود. در این باره نکته بسیار است .اما ظاهراً شما به دنبال هویت یابی اجتماعی وفرهنگی گیلانیان هستید. دراین زمینه بازهم در همان مقاله ی بلند من به نکته ای رسیدم که بازهم تنها به عنوان یک گزاره ی فرضی به آن اشاره می کنم. چیزی که من در آن بررسی دریافتم این بود که شناخت سكونت وفعالیت تاریخ سازدرجلگهي گيلان به گونه اي كه به تشخصِ قومي گيلك دراين جلگه انجامیده باكشت برنج والبته بعد ها تاحدودي با پرورشكرم ابريشم در اين جلگه ارتباط داشته ولزوما هرگونه سكونت واجتماعفشرده وتاريخ ساز به گونه ای که نمادیاز فرهنگ،قوميت واجتماع سياسيدراين جلگه بوده باشد،تنها درپرتورواج کشت برنج درجلگهيگيلان ميسربوده است.تمام تمدن های بشر به گونه ای با تولید غلات پیوند خورده است. غلات به سبب نگهداری آسانش از سالی به سال دیگر ، ذخیره ی غذایی مطمئنی بوده وبه انسان امنیت غذایی می بخشید. اما در گیلان به دلایل اقلیمی امکان کشت تنها گونه ای خاص از غلات یعنی فقط برنج میسر بود. از این رو معتقدیم کشت برنج وسکونت فشرده وپیدایش سازمان های اجتماعی هویت ساز دراین جلگه با هم ارتباط وثیقی داشته است ومعتقدیم برای درک این موضوع باید به تاریخ کشت برنج در گیلان به طور دقیقتر بپردازیم .بدون شناخت این تاریخ نمی توان به تاریخ قومی گیلک وهمین طور مازنی دست یافت. فراموش نکنیم که تنها به شیوه ای که برنج کشت می شود ، می شد جلگه ی گیلان را از اشغال جنگل انبوه خزری به صورت امروزی برای سکونت مهیا کرد.
نویسنده : موسوی | ساعت 12:45 بعد از ظهر روز چهاردهم آذر 1389
| لینک ثابت
روستای تاریخی انبوه
روستاي تاريخي، قديمي و باستاني انبوه در دل رشته کوهها البرز و در 38 کيلومتري جهت شرقي شهر جيرنده قرار دارد و داراي منابع طبيعي گوناگون، محصولات کشاورزي متنوع وداراي مراسم آييني و سنتي گوناگون ( ازدواج سنتي – جشن انار واچيني و ... ) ميباشد.اين روستا داراي جاذبه هاي مهم و سنن زيباي فرهنگي که به سنتهاي زيباي قديمي باغات زيبا و سر سبز – فرهنگ اصيل- ميوه بهشتي انار – فندوق – گردو.... مشهور است واز روستاها ي توريستي منطقه عمارلو است که بدليل موقعيت خاص تاريخي و جغرافيايي و همچنين بعنوان يکي از پلهاي ارتباطي بين شمال و مرکز ايران اهميت خاصي داشته است اين روستا در 38 کيلومتري جهت شرقي شهر جيرنده بوده است در اين روستا از نظر صنايع دستي هم به فرش بافي،نمد بافي،لحاف دوزي و... مشهور است

نویسنده : موسوی | ساعت 12:48 بعد از ظهر روز پنجم تیر 1389
| لینک ثابت
|